the journalist

ژورنالیست

طنز

 

یادداشت های وزیر بیت رهبری (12)

امین ا... رهبر

دیوار حاشا بلند است!

  

امشب مقام معظم رهبری یک پیام خیلی خیلی محرمانه و سرّی به من دادند که به روسها برسانم. خیلی از این پیام تعجب کردم. فرمودند تعجب نکن،  ما می خواهیم رابطه برقرار کنیم و مشغول مذاکراتی هستیم.این چیزها را باید تحمل کرد. اهمیت ندارد. آنها عقده ای هستند و می خواهند قدرت خود را به رخ بکشند ما که نیستیم. مقام معظم رهبری تأکید کرده بودند هم به روسها و هم به آمریکاییها بفهمانم که چیزی که هست آنها به هر حال سابقه در این مناطق دارند و  منافع هم دارند که همان جریان نفت و گاز ما است. چه فرق می کند که یک نظام اسلامی آن را به آنها برساند یا یک کشور کمونیستی و یا یک نظام شاهنشاهی؟ ما که همین کار را داریم می کنیم...

 

بسمه تعالی

دوشنبه 25 ربیع الاول (3 فروردین 88 و 23 مارس) تا جمعه 29 ربیع الاول (7 فروردین و 27 مارس)

خدا به سر شاهد است که خیلی شرمنده شما هستم. کار این مملکت که تمامی ندارد. شب و روز مشغول رتق و فتق امور هستیم و علیرغم این شاهد هستیم که باز هم دشمنان و مخالفان و حاسدان علیه ما و نظام ما و مقام معظم رهبری ما که در گیتی تالی ندارد، مشغول توطئه و دروغ هستند. از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که البته چند روزی هم باید به اندرونی و تقاضاهای اهل و عیال می رسیدیم. مهمانان خارجی و دیدارهای مهم سیاسی آشکار و مخفی هم که جای خود دارند. باور بفرمایید که برای خودم هیچ وقتی باقی نمی ماند. تعجب می کنم که اصلا چطور زنده هستم و نفس می کشم. باز هم شکر خدا که این حافظه هنوز هست و بنده می توانم مسائل حیاتی و جاری مملکت را با شما در میان بگذارم تا آیندگان از امروز ما با خبر باشند که چه مرارت ها کشیدیم تا مملکت اسلامی و امت اسلامی در این جایگاه اقتدار و عزت قرار گرفت.

همان روزها که عبدالله گل رییس جمهور ترکیه به عراق سفر کرد، مقام معظم رهبری مرا احضار فرمودند که سر و ته قضیه را در بیاورم. خیلی زود گزارش دادم که بیشتر به خاطر کردهای مسلح و شورشی بود که طالبانی هم قولش را داد که آنها را یا خلع سلاح کند و یا از عراق اخراجشان کند. مقام معظم رهبری نگران بودند نکند آنها به ایران بیایند که خیالشان را جمع کردم که مرزهای ما آنقدر سفت و محکم است که هیچ جای نگرانی نیست. با این همه برای اینکه خیال مقام معظم رهبری صد در صد راحت شود به ایشان عرض کردم همین فردا آقای علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی مان را به عراق می فرستیم تا هم سر و گوش آب بدهند و هم به آنها اخطار کنند که کردها را طرف مرزهای ما کیش نکنند. بعد به مقام معظم رهبری عرض کردم اگر هم کردها این ور بیایند، اسلحه شان را می گیریم و می بریم در طبس اسکانشان می دهیم. مقام معظم رهبری خندیدند و گفتند حالا چرا در طبس؟ عرض کردم مثال عرض کردم. در زمان نادر و شاه عباس به آسانی مردم را کوچ می دادند. ارامنه جلفا در اصفهان هستند و ترکهای قشقایی در فارس. ما چرا نباید این کار را بکنیم؟ مقام معظم رهبری خیلی جدی فرمودند با عوض کردن جا که مشکل حل نمی شود. همان احکام شریعت بهترین راه حل است یا فرار کنند و بروند لای دست استکبار جهانی، یا به ما ایمان بیاورند و یا اینکه کارشان با کرام الکاتبین خواهد بود. واقعا که قاطعیت مقام معظم رهبری را در هیچ رییس کشوری سراغ ندارم. خداوند عمرشان بدهد که با همین قاطعیت کشورهای اسلامی را که همگی به خواب غفلت و سکون رخوت فرو رفته بودند، بیدار فرمودند.

روزی که گزارش نامه ای را که از یک سازمان استکباری به نام عفو بین الملل آمده بود، عرض می کردم مقام معظم رهبری خیلی عصبانی شدند. در آن نامه نوشته شده بود که اعدام ها را متوقف کنید! مقام معظم رهبری فرمودند یعنی ما قانون شریعت را به خاطر این کفار متوقف و تعطیل کنیم؟ من دیگر صلاح ندانستم ادامه دهم. معمولا این خبرهای بی معنی را نمی دهم. ولی چون این جور نامه ها این اواخر خیلی زیاد شده، گفتم لا اقل یکی را بگویم که بعدا مقام معظم رهبری نفرمایند ما خبر نداشتیم و چرا به ما گزارش ندادید. حرف را عوض کردم و گفتم سفرای چند کشور آفریقایی خبر داده اند که مردم آنجا دهه فجر ما را جشن گرفته اند. مقام معظم رهبری با خوشحالی فرمودند پس چرا این قدر دیر خبرش را به ما می دهید. عرض کردم من هم تازه یک هفته است با خبر شده ام و اینکه چقدر این سفرا راست می گویند، خدا می داند! مقام معظم رهبری فرمودند مرضشان چیست که دروغ بگویند؟ من چیزی عرض نکردم.

خبر حکم دستگیری عمرالبشیر رییس جمهور کشور دوست و برادر سودان خیلی خیال مبارک مقام معظم رهبری را ناراحت کرد. بعدا که برادر قذافی گفت دادگاه لاهه نوع جدید تروریسم است، مقام معظم رهبری خیلی دلشان خنک شد و به من فرمودند مثل اینکه برعکس گرگ زاده گرگ می شود هم درست است. عرض کردم چطور مگر؟ فرمودند عاقبت شیرزاده هم شیر می شود اگرچه با استکبار بزرگ شود. ما فکر می کردیم این قذافی همه چیزش را به استکبار جهانی باد داده است. ولی مرحبا که با شجاعت از برادر البشیر دفاع کرد. فرمودند یک پیام دوستانه برایش بفرست که در این شرایط هر چه دوستان بیشتری از میان اعراب و مسلمانان و کمونیست ها داشته باشیم، بر اقتدارمان اضافه می شود. باز هم آفرین گفتم به این سیاستمداری و تدبیرات مقام معظم رهبری. باز خبرچینان و مخالفان توطئه می کنند که ما با کمونیست ها بد هستیم. بعدا که در خانه تنها بودم، باید اعتراف کنم از اینکه نزدیک مقام معظم رهبری نیستم، احساس گرفتگی می کنم و دلشاد نیستم.

سعدی، به روزگاران مهری نشسته بر دل

برون نمی توان کرد، الا به روزگاران

این چندتا یادداشت را از توی چمدانم پیدا کردم که اینجا پاکنویس می کنم. به پابوس حضرت معصومه رفته بودم. در بازگشت احساس می کردم اینقدر خسته ام که از شکل هر چه کاغذ و کتاب و قلم و دفتر است بیزارم. به این جهت در راه چند تا یادداشت را روی کاغذهای پراکنده نوشتم. اصلا فکر می کنم من حق زیادی به گردن امت اسلامی از جنوب تا شمال و از غرب تا شرق این مملکت اسلامی دارم. همین بیت رهبری و بیت های دیگر رهبری در استان های مختلف همه نتیجه زحمات من است. من برخی مداخلات را که بحث علیحده دارد در اینجا نمی نویسم. خیلی در کارها و اقدامات من کارشکنی می کنند.  امشب در منزل یادداشت هایی به عنوان وصیت نامه نوشتم که به بعضی از این مداخلات و نقش بعضی از افراد اشاره کرده ام. بعد آن را به جایی می سپارم که پس از مرگ من در دسترس فوری باشد. این تفکرات همه اش نتیجه شرایط خطرناکی است که همه ما آن را احساس می کنیم. خدا رحمت کند مادرم را. شیرزنی بود. مخصوصا در امور کشوری و وطنی و مذهبی خیلی متعصب بود. دیشب خوابش را دیدم. به صورت عجیبی چون خواب هم نبودم. با لباس بسیار مجلل و سبز و توالت کرده (استغفرالله!) که هرگز نمی کرد، وارد اتاقم شد به طوری که از رختخواب پریدم که دستش را ببوسم. افسوس که به خود آمدم و دیدم که وجود ندارد. خیلی گریستم. حالا هم خیلی حالت گرفتگی دارم. من فقط برای یک مقصود کار می کنم و آن پیشرفت کارهای مقام معظم رهبری است. چه کسی از من راضی باشد، چه نباشد. من میل دارم مقام معظم رهبری هر چه ممکن است راضی باشد و در نتیجه بیشتر بماند و بیشتر عمر بکند. حالا برخی از اعضای بیت رهبری از من راضی نیستند، چه کنم؟ با عوالم مقام معظم رهبری و چاکری من که البته به گوش اهالی بیت رهبری هم کم و بیش می رسد، باز هم این اهالی خیلی ملائکه هستند که با امثال من حرف می زنند.

این قطعه را گذاشته بودم که بعدا بنویسم، زیرا در این بین گرفتاری های قبل از عید و ایام عید زیاد بود. چیز مهمی نبود البته. این روزها گزارشی درباره بودجه سال جدید به مقام معظم رهبری دادم که ما بودجه امسال را سال قبل خرج کردیم. مقام معظم رهبری فرمودند خدا بزرگ است. گزارشی هم از ساختن مدرسه های دولت جمهوری اسلامی در شهر بصره دادم که خیلی استقبال فرمودند و گفتند حتما پیش شان بماند که بیشتر مطالعه بفرمایند. در استان اصفهان برف آمده بود که خیلی باعث ناراحتی مقام معظم رهبری شد. فرمودند هوا هم دیوانه شده است. الان چه وقت برف است؟ بعد از آقای واعظ طبسی خبر گرفتند که گویا در جلسه شیعه و سنی به ایشان حمله شده بود. عرض کردم ایشان حالشان خوب خوب است و جلسه برگذار نشد.

مقام معظم رهبری یک بار هم فرمودند ماجرای جانشینی آقای البرادعی را دنبال کنم که تا جایی که ممکن است نماینده آفریقای جنوبی جانشین ایشان شود. فرمودند هر کاری لازم است بکنید. عرض کردم ولی استکباریون پشت نماینده ژاپن ایستاده اند. فرمودند آقای عبدالصمد منتی بیشتر می تواند از منافع اسلامی ما دفاع کند. عرض اطاعت کردم و روز بعد با اعضای شورای حکام تماس گرفتم.

آقای رفسنجانی در نماز جمعه از سخنان مقام معظم رهبری دفاع کردند و گفتند که معلوم نیست قسم  اوباما را باور کنیم یا دم خروس او را. مقام معظم رهبری از حمایت آقای رفسنجانی خیلی خوشحال شدند و فرمودند ما هم حرفی جز حرف امام (ره) نزدیم. آمریکا باید آدم شود تا بتوانیم رابطه برقرار کنیم.

از اخبار مهم جهان کنفرانس افغانستان در شهر لاهه بود که ما هم در آن شرکت داشتیم. منظورم نماینده کشور اسلامی ماست که بود و خیلی خبرهای خوش آورد. مقام معظم رهبری فرمودند هر چه بقیه از رابطه و گفتگوی ما با شیطان بزرگ گفتند شما تکذیب کنید. دیوار حاشا بلند است. ما نباید به این زودیها نقشه اقتدار خودمان را رو کنیم. باید با چراغ خاموش حرکت کنیم و یک مرتبه نورافکن هایمان را روشن کنیم. عجب تشبیه بی مثالی! واقعا که مقام معظم رهبری از قدرت تخیل و اراده و عمل بی نظیری برخوردار هستند. همیشه فکر می کنم کشور اسلامی ما بدون ایشان امروز عقب مانده تر از عربستان و کویت و دوبی بود.

 

بسمه تعالی

شنبه اول ربیع الثانی (8 فروردین و 28 مارس) تا یکشنبه 9 ربیع الثانی (16 فروردین و 5 أبریل)

مقام معظم رهبری اول از اینکه فوتبال را به برادران عرب باختیم ناراحت بودند. ولی بعد گفتند عیبی ندارد به امت محمد رسول الله باختیم. راه دوری نمی رود. بعد دستوراتی درباره مربی و سرپرستی فوتبال دادند و فرمودند این پسره، علی دایی مثل اینکه چندان هم مال نیست. عرض کردم هیچ کاری را بدون استخاره و ائمه انجام نمی دهد. فرمودند با این همه برکنار شود بهتر است. همه که مثل ما کارشان نباید مادام العمر باشد. اطاعت کردم و همانجا تلفنی به برادران فدراسیون خبر دادم. بعد برای اینکه اوقات مقام معظم رهبری را خوشحال کنم و خودم هم دلشاد شوم، گزارشی را عرض کردم که طی آن 98 درصد مردم کشور اسلامی ما طرفدار نظام ما هستند. مقام معظم رهبری دست چپشان را کردند در کاسه ای که کنارشان بود و یک مشت سکه در جیب من ریختند. خم شدم و دست مبارک را بوسیدم. فرمودند نصفش به خاطر این است که خرج دعا و روزه کنی که این برف و باران هم بند بیاید.

سر روز خرافاتی سیزده بدر زد و برف آمد. اوقات مقام معظم رهبری خیلی تلخ بود و فقط یک گزارش 98 درصدی می توانست ایشان را خوشحال کند. بعد دستوراتی در خصوص ضرورت خروج نیروهای خارجی از عراق و افغانستان فرمودند. عرض کردم انگلیسی ها که دارند همه چیز را به آمریکاییان می سپارند و می روند. فرمودند جای نگرانی نیست. آنها را هم بیرون می کنیم.

این خبر 12 فروردین را باید اینجا بنویسم. امروز جشن بزرگی اسلامی به مناسبت روز مقدس 12 فروردین بود که نزدیک به 99 درصد امت اسلامی ما به آن رأی دادند. اما حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی از من دعوت نکرده بودند. خیلی مضحک است. چون اینها خودشان را پاسدار انقلاب می خوانند و من سرباز انقلاب و مجری انقلاب هستم. ولی تأثیری ندارد. من به ریش آنها می خندم. اینها فکر می کنند از نبودن من در آنجا من را در پرده نسیان می گذارند. من که علاقه به هیچ چیز جز سلامتی مقام معظم رهبری ندارم. اینها خرند که این مطلب را نمی فهمند! به جای آن جشن مسخره رفتم سراغ خانوم کوچیک. خیلی هم خوش گذشت. بعد از ظهر هم به زیارت مرقد مطهر امام خمینی (ره) رفتم.

اخبار مهم جهان هم این بود که گروه مثلا بیست در لندن جمع شده بودند تا ببینند چطور می توانند گند اقتصادی را که به بار آورده اند درست کنند. مقام معظم رهبری زیاد علاقه ای نداشتند بدانند آنها چه کردند. فرمودند ترتیبی بدهید که آقای چاوز حتما به حضور ما برسند. عرض کردم آقای احمدی نژاد قبلا در این مورد با من صحبت کردند و می خواستند من وساطت کنم. مقام معظم رهبری خندیدند و فرمودند چه وساطتی؟ فعلا یک تنه ما هستیم و آنها که در برابر استکبار جهانی ایستاده ایم.

وقتی هم آقای احمدی نژاد سخنرانی کرد، رهبر معظم انقلاب چند بار به من فرمودند: بخوان، بخوان! که چقدر این حرفهای آقای احمدی نژاد به دلم می نشیند. رییس جمهور کشور اسلامی مان در این سخنرانی به استکبار جهانی و زورگویان گفته بود: به شما توصیه می کنم رفتار و افکار خود را اصلاح کنید زیرا دنیا در حال تغییر است و ضرورت دارد خودتان را تغییر داده و با ملت ها هماهنگ کنید. باید خودخواهی، تجاوزطلبی و بی ادبی را کنار بگذارید و با سایر ملت ها با احترام برخورد کنید. ملت ایران به واسطه ایستادگی مثال زدنی در پشت سر رهبر عزیز انقلاب شکست ناپذیر است و هیچ قدرتی در دنیا حتی به ذهن خود خطور نمی دهد که علیه ملت ایران اقدامی انجام دهد. درست به اینجا که می رسیدم، رهبر معظم انقلاب می فرمودند: دوباره بخوان!

وقتی هم که آقای احمدی نژاد و چاوز تشکیل «گروه دو» را اعلام کردند، مقام معظم رهبری فرمودند در ناصیه این دو نفر چیزی می بینم که اقتدار ما را تا سیصد سال دیگر هم تأمین خواهد کرد. ولی از خبر سیل قم خیلی ناراحت شدند و فرمودند: می بینی؟ بی خود نیست که اینقدر از برف و باران بدم می آید. در شهر مقدس ما هم سیل آمده است. خاک بر سر آن آل فهد بکنند که قدر آن همه شن و داغی را نمی داند.

خبر اعدام دو روحانی کذاب اهل سنت قبل از اینکه من حضور برسم، به گوش مقام معظم رهبری رسیده بود. فرمودند اینها چه مرگشان است و می خواهند؟ عرض کردم مسلح بودند و با حکومت اسلامی ما مقابله می کردند. فرمودند هزار سال دیگر هم مشکل ما با اینها حل نمی شود. بیچاره آقای واعظ طبسی که نزدیک بود شهید شوند.

امروز صبح حضور رسیدم. مقام معظم رهبری بلافاصله فرمودند از انرژی هسته ای خبری نیست؟ عرض کردم، خیر. دوباره فرمودند این حسین اوباما می خواهد کشور ما را تنزل بدهد و از اقتدار آن کم کند به خاطر همین هم از یک طرف می گوید انرژی هسته ای حق مسلم شماست ولی از طرف دیگر می گوید حتما باید صلح آمیز باشد. مگر بمب خودشان صلح آمیز است؟ عرض کردم او که دیروز ادعا کرده می خواهد بمب خودشان را هم از بین ببرد. فرمودند بشنو و باور نکن! حالا که به ما رسید، آسمان طپید!

بعد که سیمای بی بی سی را تماشا می کردیم، فرمودند: بگو ببینم، این هزار میلیارد دلار که کشورهای استکباری حرفش را می زنند چقدر است؟ عرض کردم هر چقدر باشد به هفتاد میلیون امت اسلامی ما نمی رسد. پشتوانه ارزی ما الهی است و هر بحران اقتصادی را به لطف خداوند پشت سر می گذاریم. ولی مقام معظم رهبری امروز خیلی نگران بودند و خودشان هم فرمودند نمی دانیم چرا اینقدر دلشوره داریم. نکند این روسها و آمریکاییها زد و بند کنند؟ بخصوص در  جشن شصت سالگی ناتوها (منظورم همان پیمان ناتو است) که همه استکباری ها جمع بودند و با هم لاس می زدند، مقام معظم رهبری خیلی دلشوره شان تشدید شده بود. با اینکه همه ایادی خودمان را در آلمان و فرانسه بسیج کرده بودیم تا اعتراض برادران عرب و کشورهای مسلمان را در دفاع از حقوق امت مظلوم فلسطین به نمایش بگذارند – و الحق هم که کوتاهی نکردند- ولی ناتوها بریدند و دوختند و اعتراض کشور دوست و برادرمان ترکیه هم هیچ اثری نداشت و نخست وزیر فاسد دانمارک را رییس ناتوها کردند. مقام معظم رهبری از اینکه شنیدند حسین اوباما خودش نظر برادر طیب اردوغان را درباره ریاست دانمارکی ها عوض کرده است، بیشتر ناراحت شدند و تا وقتی که برادر چاوز تشریف بیاورند، اخم هایشان تو هم بود. خوشبختانه با برادر چاوز آمریکاییها را مسخره کردیم و خندیدیم و کمی دل مقام معظم رهبری باز شد. مقام معظم رهبری به چاوز قول دادند هر وقت انرژی هسته ای لازم داشت به او بدهند. هنوز چاوز پایش را از بیت رهبری بیرون نگذاشته بود که خبر سفر ناگهانی محمود عباس به عراق رسید. باز مقام معظم رهبری به فکر فرو رفتند که این دیگر چه حکایتی است. بلافاصله به  من فرمودند از برادران حماس خبر بگیرم که موضوع چیست. بعد هم تأکید فرمودند که روز بیست فروردین را که روز ملی فناوری هسته ای است هر چه با شکوه تر برگذار کنیم.

در تمام یکی دو هفته گذشته هر وقت خواستم صحبت آقای میرحسن موسوی را پیش بکشم، مقام معظم رهبری حرف توی حرف آوردند. امروز فرمودند دلم پیش این پسر مؤمن است ولی شاید مجبور شویم او را به خاطر برخی مصلحت ها کنار بگذاریم. منظور مقام معظم رهبری آقای احمدی نژاد بود که خیلی به ایشان علاقه دارند. عرض کردم آقای میرحسین موسوی هم خیلی مؤمن و به اهداف انقلاب وفادار هستند. اتفاقا ایشان می توانند آرای آقای خاتمی و رفسنجانی و قالیباف و کروبی و معین و همه نامزدهای دوره های قبلی را به خود جلب کنند. فرمودند از کجا اینقدر اطمینان داری؟ من دلم گواهی بد می دهد. بعد فرمودند یک بار به این آقای موسوی بگو قلم مویشان را بگیرند و بیایند اینجا یک عکسی از ما بکشند که در تاریخ بماند. آن قدیم ها که از بعضی خیابان ها رد می شدیم، می دیدیم خیلی ما را بدترکیب می کشند. عرض کردم حالا با این محاسن سفید و این چهره روحانی که شما دارید، نمی توان شما را زشت کشید.

دیروز غروب که به خانه آمده بودم سفیر انگلیس در خصوص سیمای بی بی سی تلفن زد و کلی الدرم بلدرم کرد و منت گذاشت. من هم حسابش را رسیدم و هر چه دلم خواست به او گفتم. گفتم مردکه احمق اگر برای راه افتادن کارهای سیمای بی بی سی به من مراجعه می کنی و من هم جواب مثبت می دهم فقط برای این است که مقام معظم رهبری میل دارند روابط ما با متحدین سنتی ما در غرب حسنه باشد وگرنه برای هر کاری باید به وزارت خارجه مراجعه کنی، نه من. تازه آنجا هم باید حرفت را به رییس اداره انگلیس بگویی و بس! بعد از این تو را به بیت رهبری هم راه نخواهم داد. وقتی دید من عصبانی شدم، به ونگ ونگ افتاد که گه خوردم.

حالا امشب برای معذرت خواهی از اتفاق دیروز، با آن که به او بد گفته بودم، باز هم پیش من آمد. یک ساعت در اتاق انتظار او را معطل کردم. هیچ وقت من چنین کاری نمی کنم، ولی اینجا لازم بود. بعد که دیگر خیلی معذرت خواهی کرد، من هم به هر صورت حرف خودم را به کرسی نشاندم و جد کردم که برنامه های سیمای بی بی سی همینطوری باید در راستای اهداف انقلاب اسلامی ما باشد. او هم قبول کرد. وقتی قبول کرد، گفتم برخی مخارج را هم قبول می کنیم. خیلی خوشحال شد.

بعد از این عصبانیت جلسه ای با برادران امنیتی و اطلاعاتی داشتیم در خصوص حفاظت مقام معظم رهبری که یک ساعتی طول کشید. تازه می خواستم کار نوشتن این یادداشت ها را تمام کنم که تلفن خط مخصوص زنگ زد. مقام معظم رهبری بودند. مرا احضار فرمودند. وقتی حضورشان رسیدم، فرمودند همین الان که سیمای بی بی سی را تماشا می کردم دیدم دوباره این آمریکاییها گُه زیادی می خورند، به قول آقای رفسنجانی دم خروسشان را باور کنیم یا قسم و آیه شان را؟ بعد یک پیام خیلی خیلی محرمانه و سرّی به من دادند که به روسها برسانم. خیلی از این پیام تعجب کردم. فرمودند تعجب نکن،  ما می خواهیم رابطه برقرار کنیم و مشغول مذاکراتی هستیم.این چیزها را باید تحمل کرد. اهمیت ندارد. آنها عقده ای هستند و می خواهند قدرت خود را به رخ بکشند ما که نیستیم. شما فقط حاشا کردن هر نوع مذاکره یادتان نرود! واقعا به این دوربینی و گذشت مقام معظم رهبری آفرین گفتم و رفتم که پیام محرمانه را همان شبانه به روسها برسانم. مقام معظم رهبری تأکید کرده بودند هم به روسها و هم به آمریکاییها بفهمانم که چیزی که هست آنها به هر حال سابقه در این مناطق دارند و  منافع هم دارند که همان جریان نفت و گاز ما است. مطلب در اینجاست که ببینیم اگر نفت و گاز ما به آنها برسد، آیا فرق می کند که یک نظام اسلامی آن را به آنها برساند یا یک کشور کمونیستی و یا یک نظام شاهنشاهی؟ خب، همین کار را ما که داریم می کنیم. بخش خیلی خیلی محرمانه پیام به انرژی هسته ای و برادران جهادگر ما در فلسطین و لبنان مربوط می شد که والله هیچ بعید نمی دانم همین فردا روزنامه های استکباری آن را بنویسند. حالا که دوازده شب است خسته و کوفته به عشق حضور فردا به رختخواب می روم. چون فقط من مانده ام که ممکن است حرف راست و حقیقی به مقام معظم رهبری عرض کنم.

 --------------------------------------------------------------

مقدمه

 

| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |