|
|||
|
طنز |
|||
|
یادداشت های وزیر بیت رهبری (16) امین ا... رهبر مگو بدون طهارت از آن مطهر دست
◄ از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که وقتی مرا دستگیر کردند، فکر کردم دیگر همه مان رفتنی هستیم. می دانم شما از دستگیری من و برادر پاسدار حجت زاده، که جوان بسیار خوش و بر و رویی است، خبر ندارید. از کجا می توانستید خبر داشته باشید؟ حتی مقام معظم رهبری هم هفته ها گشتند تا توانستند مرا در زندان های خودشان پیدا کنند و برای آزادی من کلی دوندگی کردند. کم مانده بود برای قوه قضاییه و قاضی مرتضوی نامه سرگشاده بنویسند. ***** بسمه تعالیاز چهارشنبه 15 جمادی الثانیه (20 خرداد و 10 جون) به بعددیگر حساب تاریخ و زمان و مکان از دستم رفته است. یادتان می آید در آخرین یادداشت برایتان چه نوشته بودم؟ حالا یادتان می آورم. هنوز انتخابات نشده بود. نوشتم: «در دو روز گذشته هم خبرهای بدبد و هم خبرهای خوب می رسید. از یک طرف شور انتخاباتی همه را گرفته است و از طرف دیگر ممکن است سررشته کار از دستمان در برود. امروز که حضور مقام معظم رهبری رسیدم، نامه آقای موسوی را به من نشان دادند و فرمودند اینها انتظار دارند من چه بکنم؟ موسوی می گوید کشور در خطر است و برای نجات آمده ام، آنوقت انتظار دارد رییس جمهور نظام مقدس ما ساکت بنشیند و تماشا کند؟ بعد هم نامه آقای هاشمی رسید که اعلام خطر کرده بود». من همه اینها را نوشتم و کسی حواسش نبود که بفهمد این وزیر بیت رهبری بیخودی حرف نمی زند. ما ریشمان را در آسیاب سفید نکرده ایم. از همان فتنه و غوغای مشروطه به این طرف ما سرمان توی حساب است. الان هم هنوز در حال نقاهت بسر می برم و در شرایطی نیستم که بتوانم همه چیز را به یاد بیاورم و برای شما بگویم تا در تاریخ ثبت شود. من همه را نوشته بودم. شما خواننده نامؤمن هیچ چیز را جدی نگرفتید. بروید آنها را دوباره بخوانید تا مجبور نشوید بعد از بیست سی سال که کار از نظام مقدس ما گذشت و مقام معظم رهبری عمرشان را به شما دادند، آنها را مرور کنید و دست روی دست خود بکوبید که ای دل غافل! آن علم ملعون می دانست و همه را نوشت و توی صندوقخانه قایم کرد، ولی این امین الله رهبر که همه چیز را لایف برای ما می نوشت و ما باز حواسمان نبود. اصلا این امت مسلمان ایران، امت غفلت است. خدا سایه مقام معظم رهبری را از سر ما و این مملکت کم نکند که انشاء الله باد این فتنه هم فرو خواهد خوابید و نظام مقدس ما به کوری چشم دشمنان صد سال دیگر بقا و عزت و جلال خواهد داشت. از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که وقتی مرا دستگیر کردند، فکر کردم دیگر همه مان رفتنی هستیم. می دانم شما از دستگیری من و برادر پاسدار حجت زاده، که جوان بسیار خوش و بر و رویی است، خبر ندارید. از کجا می توانستید خبر داشته باشید؟ حتی مقام معظم رهبری هم هفته ها گشتند تا توانستند مرا در زندان های خودشان پیدا کنند. بعدا به من فرمودند که گمانشان می رفت که نکند سر مرا مثل حاج احمد آقا فرزند مرحوم امام (ره) زیر آب کرده باشند. حتی ایشان هم برای اینکه بتوانند مرا آزاد کنند کلی دوندگی کردند. کم مانده بود برای قوه قضاییه و قاضی مرتضوی نامه سرگشاده بنویسند. خدا را شکر که این کار را نکردند. همه اش هم زیر سر این برادر ورپریده، پاسدار حجت زاده بود. جریان از این قرار است که انتخابات به خوبی و خوشی برگذار شده و آقای احمدی نژاد رییس جمهور محبوب مقام معظم رهبری با نزدیک به 25 میلیون رأی انتخاب شدند و مشت محکمی بر دهان اسکتبار و مخالفان بیکاره ما کوبیدند، که نمی دانم کدام دست اجنبی از کدام جای نابدتر ضد انقلاب در آمد که همه چیز را به هم ریخت. یکی از همان روزها که ما به اطمینان اینکه تظاهرات ضد انقلاب و مخالفان دولت مقدس اسلامی ما همگی لغو شده اند، به میمنت ومبارکی از ادای نذر رهبر انقلاب اسلامی برای انتخاب آقای احمدی نژاد و زیارت حضرت شاه عبدالعظیم بر می گشتیم. این پاسدار ورپریده، حجت زاده، برای اینکه سر به سرم من بگذارد و شوخی کند، دو سه تا از آن دخیل های سبز را که برای بستن به آن حضرت برده بودیم، به آنتن خودروی ما گره زد. هر چه به او گفتیم نکن! خوبیت ندارد! آنتن که ضریح حضرت نیست! گوش نکرد و هی هرّ وکرّ کرد. در این هیس و بیس گرفتار ترافیک تهران و تظاهرات مزدوران اجنبی شدیم. برادران انتظامی و امنیتی جلوی خودروی ما را که هیچ علامت مشخصه ای نداشت گرفتند. ایستادن همان و مشت و لگد همان! در راه حفظ نظام مقدس ما، این برادران حتی به من پیرمرد هم رحم نکردند و آنقدر زدند که بیهوش شدم. ولی قبل از اینکه بیهوش شوم دیدم که برادر حجت زاده دو تا انگشتش را مثل هفت به طرف مزدوران اجنبی که شعارهای زشت می دادند گرفته و برایشان تکان می دهد. این را هم دیدم که یکی از برادران لباس شخصی چنان محکم زد توی سرش که پیشانی بلند و نازنینش محکم خورد به در خودرو. بعد دیگر از هوش رفتم وهیچی نفهمیدم. الان که این یادداشت ها را می نویسم تا در تاریخ بماند و امت نمک نشناس ما قدر مقام معظم رهبری را بداند که چه گوهری دارد و قدرش را نمی داند، دیگر کار از تاریخ و ماریخ گذشته است. از همان روزی که آزاد شدم و پایین تر ماجرایش را برایتان می گویم، شاید فقط چند بار گذری سری به بیت خودمان و اهل و عیال زده باشم. شب و روز در بیت رهبری هستم و فرامین مقام معظم رهبری و آقا مجتبی را که این روزها خواب ندارند و خیلی عصبی تشریف دارند، اجرا می کنم. مقام معظم رهبری می خواهند من همیشه در کنارشان باشم. دستور داده اند اتاقی را برای من درست کنند که بغل اتاق ایشان است. دیگر به کسی اطمینان ندارند و من هم بعد از ماجرای برادر پاسدار حجت زاده، اطمینانم از همه سلب شده است. شاید در بیت رهبری هم عناصر بیگانه و اجنبی نفوذ کرده باشند. البته برادر حجت زاده حالش خوب است و به خدمت گذاری مشغول است. آن کارش هم از روی جوانی و نفهمی بود. من همان چند روز پیش از برگذاری انتخابات با نشاط و شاداب و پر شور اسلامی مان که ماشاء الله هزار ماشاء الله امت اسلامی ما در داخل و خارج کشور سنگ تمام گذاشتند و جهان را با حضور انقلابی و هشتاد و پنج درصدی خود در تأیید نظام مقدس ما انگشت به دهان حیران ساختند، دلم به شور افتاده بود. نمی دانم چرا فکر می کردم شیرینی این انتخابات شکوهمند به کام همه مان تلخ خواهد شد و داغ مشارکت هشتاد و پنج درصدی را به دل ما چاکران و بندگان مقام معظم رهبری خواهد گذاشت. من قبلا هم برای شما خوانندگان مؤمن و ملتزم به نظام و قانون اساسی جمهوری اسلامی مان نوشته بودم که: هزار نقش بر آرد زمانه و نبود یکی چنان که در تصور آئینه ماست ولی دیگر فکرش را نمی کردم زمانه چنین نقشی برای ما به خواب دیده باشد. در آئینه تصور بنده و بخصوص در آئینه تصور مقام معظم رهبری که ماشاءالله مثل جام جهان نمای طاغوت و صدا و سیمای خودمان همه چیز را می بینند و منعکس می کنند، باور بفرمایید که نمی گنجید که این امت نمک نشناس که ما این همه با صبر و حوصله و با خستگی و زحمت شبانه روزی مقدمات انتخابات ایشان را فراهم می آوریم، و بعد هم یکی یکی، چهل و یک میلیون رأی بی خاصیت آنها را شماریم، اینطور بازیچه اجنبی و بیگانگان شود و به خیابانها بریزد و طلب مرگ و نابودی ما را بکند! ما که به درک! زبانم لال شعار بدهند: مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی! پس این همه زحمت های ما چه می شود؟ جل الخالق که هر کس می گوید تاریخ تکرار نمی شود، بلا نسبت گُه می خورد! باری، با دوندگی های بیت رهبری من در ماه مبارک رمضان آزاد شدم. درست در همان شبی که در بیت رهبری «ضیافت غزل» بود و شعرای ایران اسلامی به خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودند. من با اینکه حالم خوب نبود ولی حیفم آمد حضور مقام معظم رهبری را از دست بدهم. حالا هم باید آن شب روحانی را به طور کامل برای شما بنویسم که در تاریخ بماند که وقتی نیروهای اجنبی به فکر اغفال امت مسلمان ما بودند، چطور مقام معظم رهبری با روحانیت کامل به شعر و ادبیات می پرداختند و فرهنگ اسلامی این کشور مقدس را آبیاری می فرمودند. وقتی خودم را رساندم، مقام معظم رهبری مشغول انجام مستحبات پس از نماز مغرب بودند. به سرعت نماز مغرب را خواندیم تا نماز عشاء را به امامت رهبر انقلاب از دست ندهیم. گرچه مقام معظم رهبری آن قدر به انجام مستحبات مصمم بودند كه ما وقت داشتیم نماز عشای مان را هم بخوانیم. نماز عشاء تمام شد و همه دنبال رساندن خود به آقا بودند تا همراه ایشان بروند و كنار سفره افطاری، پیش ایشان بنشینند. السابقون السابقون. پس از صرف افطار، مدعوین دو دسته شدند. یك دسته كه به محل جلسه شب شعر رفتند، اما برخی با خلوت شدن اتاق افطار به سمت مقام معظم رهبری رفته و در صفی نامنظم ایستادند تا با رهبرشان صمیمانه تر صحبت كنند یا التماس دعایی داشته باشند. خیلی شلوغ شد اما با این جمله رهبری كه: "آقایان نمی خواهند به اتاق جلسه بروند؟" كمی دور مقام معظم رهبری خلوت شد و ایشان توانستند بحمدالله از جای خود بلند شوند و به سمت اتاق جلسه حركت كنند. آقای حداد عادل با رهبر انقلاب به سمت در خروجی محل افطار در حال حركت بودند كه به جاكفشی رسیدند. مقام معظم رهبری نعلین قهوه ای رنگ خود را پوشیدند، اما آقای حداد هنوز دنبال پیدا كردن كفش خود در قفسه های جاكفشی خم شده و می گشت كه آقا به مزاح ایشان را خطاب قرار دادند: "ببینید هر كدام از كفش ها كه از همه بزرگ تر است بپوشید" كه با خنده حضار، فضا عوض شد و بالاخره آقای دكتر هم كفش های شان را پیدا کردند. همراه مقام معظم رهبری از پله ها بالا می رفتیم كه ایشان در پاگرد، آقای مشفق را دیدند و شروع به احوال پرسی گرم با ایشان کردند و پرسیدند: "پای شما بهتره؟" كه مشفق جواب مثبتی داد و رهبری خدا را شكر گفتند. اتاق جلسه شلوغ بود و پر سر و صدا. بازار خوش و بش و دیده بوسی هم خیلی داغ بود. انگار برخی فقط سالی یك بار همدیگر را می بینند، آن هم در این جلسه. رهبر انقلاب وارد اتاق شدند و دیگر مجالی نبود. همه به این طرف و آن طرف رفتند تا سریع تر جای خود را پیدا كنند. به هر حال در این گونه دیدارها، محل و موقعیت نشستن در كیفیت لذت بردن از جلسه تأثیر مستقیم دارد. همه به ردیف اولی ها قبطه می خوردند. وقتی همه نشستند تازه چهره ها رو شد. موسوی گرمارودی، علی معلم، مشفق كاشانی، وزیر ارشاد دولت دهم، امیری اسفندقه، یوسفعلی میرشكاك، دكتر حدادعادل و علی رضا قزوه كه مجری جلسه بود. با اتمام قرائت قرآن توسط آقای طوسی، رهبر انقلاب به حضار خوش آمد گفتند و از این كه در بین شكوفه هایی تازه و نورس هستند، ابراز خوشحالی کردند. گرچه از این كه به دلیل ضیق وقت نمی توانند از اشعار همه استفاده كنند، ابراز تأسف کردند. صحبت های كوتاه رهبری با اجازه به آقای قزوه برای آغاز جلسه پایان یافت. - دكتر علی رضا قزوه با خواندن شعری درباره ماه رمضان جلسه را آغاز کرد: بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه كنم؟ خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه كنم؟ ماه شعبان و رجب، نم نم اشكی شد و رفت خانه ابری ست خدایا! رمضان را چه كنم؟ شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم موسی من! تو بگو روز و شبان را چه كنم؟ صاحب "حی علی ...!" لقمه ی نوری برسان سحر از راه رسیده ست، اذان را چه كنم؟ كاتبان تو مرا خطّ امانی دادند كشته ی خال توام، خط امان را چه كنم؟ كاشكی جرم عیان بودم و تقوای نهان پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه كنم؟ در ادامه مجری برنامه به رسم احترام و ارادت، از اساتیدی یاد کرد كه هر كدام حق بزرگی بر گردن ادبیات و شعر این مرز و بوم دارند و امروز در بین ما نیستند؛ مهرداد اوستا، سپیده كاشانی، نصرالله مردانی، محمدعلی مردانی، تیمور ترنج، قیصر امین پور، سیدحسن حسینی... كه در این لحظه مقام معظم رهبری نام استاد بهجتی را نیز یادآور شدند. بعد قزوه نام خانم صفارزاده را هم اضافه كرد. مقام معظم رهبری به مجری گفتند: "مثل این كه یاران عزیز، در آن طرف بیشترند!" كه آقای قزوه با خواندن بیتی زیبا این جمله رهبری را رنگ و بوی دیگری بخشید. گرچه برخی با شنیدن جمله رهبری، به فكر فرو رفتند و بر روی آن تأمل می کردند. دیگر نوبت شعرخوانی رسید. مجری اعلام کرد كه با توجه به پیشكسوت بودن آقای سبزواری، ایشان به عنوان اولین نفر باید شعر بخوانند. اما استاد سبزواری هنوز نیامده بود. بنابراین، نوبت به پیشكسوت دوم رسید. استاد مشفق كاشانی. استاد گفت كه چند وقت پیش با علی معلم در مشهد بوده و این غزل را آن جا برای حضرت ثامن الحجج سروده است: رحمت حق می تراود از خراسان شما این من و این جان سرگردان به قربان شما پای تا سر آتشم در شعله های اشتیاق چون شقایق های سوزان در خیابان شما... مقام معظم رهبری ایشان را تحسین فرمودند و نوبت به سومین شاعر رسید؛ استاد علی معلم: "از زبان حر و با هیچ مقدمه ای..." این جمله را گفت و شروع کرد: "دل ای دل كار با اهل است، برجای باش، به دریا می روی..." پس از پایان شعر طولانی ایشان كه با حرارت و شور حماسی خاصی خوانده شد رهبر انقلاب جمله همیشگی خود را خطاب به استاد معلم گفت: "طیب الله أنفاسكم». دقایقی از آغاز جلسه نگذشته بود كه مهمان داران جلسه، شروع به پخش چای کردند؛ تنها پذیرایی شب شعر بیت رهبری؛ لب سوز و دلچسب. نوبتی هم می بود، نوبت استاد گرمارودی بود كه دو صفحه شعر نیمایی در وصف حضرت جوادالایمه آماده كرده بود: "مجلسی علمی بیارای..." مقام معظم رهبری از ایشان هم تشکر فرمودند: "خیلی ممنون" پس از اتمام شعر استاد گرمارودی، مجری برنامه نام قادر طهماسبی را صدا زد و او را شاخص غزل امروز خواند. "فرید" شروع به خواندن كرد؛ پرحرارت، پرشور و انقلابی. سروده ی آقای طهماسبی اولین شعر سیاسی این جلسه است كه مورد تحسین همه ی حضار به خصوص رهبر انقلاب قرار گرفت: فلات نور چراگاه گاو نیست طمع ز مزرعه انقلاب بردارید... البته تنها برای سیاسی بودن شعر، مورد تحسین مقام معظم رهبری قرار نگرفت: "همیشه با شعرهای پرمغز، شعر ایشان را شناختیم، حالا شعرشان جنبه دیگری داشت كه به امتیازات ایشان افزود." - همیشه برد خواه تو، همیشه مات خواه من بچین دوباره می زنیم، سفید تو سیاه من! این مطلع؛ غزل غلام رضا طریقی از شاگردان مرحوم حسین منزوی بود. پس از پایان شعرخوانی او، آقا از وی سؤال فرمودند: "از مرحوم منزوی جدیداً چیزی چاپ شده؟" شاعر توضیحات خود را بیان كرد و رهبری فرمودند: "خدا إن شاءالله آقای منزوی را بیامرزد!" «من الان می دانم كه زن فلان بازیكن فوتبال دوقلو زاییده و یا رباط صلیبی فلان بازیكن پاره شده است. اما از حال احمد عزیزی خبر ندارم" این ها را محمدحسین جعفریان به آقا گفت و از مظلومیت شعر در رسانه های مكتوب و رسانه ملی گلایه کرد. رهبری نیز در جواب فرمودند: "حق با شماست و بنده هم تأیید می كنم" اما شعر آقای جعفریان كه خود از جانبازان انقلاب است، درباره جانبازان و وضعیت برخورد با آن ها در جامعه بود. خودش گفت: این شعر را پس از این كه رفتار ناپسندی را با جانبازی دیده سروده است: "دیگر نمی گویم پیش تر نیا این جا باتلاق است..." كاملاً تند و انتقادی. آنچنان كه گمان می كردیم مقام معظم رهبری نسبت به آن عكس العمل خوبی نشان ندهند اما فرمودند: "بدید این شعر را خوش نویسی كنند و بدید به بنیاد ایثارگران، آن جا آویزان كنند!" نوبت به آقای شرافت از قم رسید كه شعر خود را عرضه كند: اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور آیینه ای آیینه ای سرتا به پا نور آیینه ای و خلق حیران صفاتت تابیده بر جان تو از ذات خدا نور... خورشیدی و بر شانه خورشید رفتی فریاد می زد آسمان "نور علی نور" تو بوتراب و همسر تو مادر آب اصل شما وصل شما نسل شما نور پایان كار دشمنان توست با نار آغاز كار دوستان توست با نور در مدح تو چشم غزل روشن كه دیده است وصف تو را از ابتدا تا انتها نور این غزل تشویق حضار را برانگیخت. آقا هم ضمن تحسین صحبت های جالبی فرمودند: "هم لفظ خوب بود، هم تنظیم شعر از لحاظ قافیه و ردیف. مضمون هم خوب بود؛ نور علی نور بود. نورپردازیش هم خوب بود!" خنده بر لبان همه نشست. مجری برنامه با این مقدمه كه همیشه خانم ها در این گونه جلسات مظلومند، به استقبال شعرخوانی شاعره های حاضر در مجلس رفت كه تعدادشان هم كم نبود شب شعر پارسال خانم وحیدی وقت شان را به یك جوان همشهری خودشان (جهرمی) دادند اما مجری جلسه امسال، به طنز گفت: امسال از همشهریان شاعر شما دعوت نكردیم تا خودتان برای ما شعر بخوانید! اما باز هم خانم شاعر وقتش را به جوان ها داد. مجری از ایشان تشكر کرد و مقام معظم رهبری فرمودند: "[خانم وحیدی] در بین شعرا نمونه هم ندارند كه وقت شان را بدهند..." مجری برنامه هم به شوخی گفت: "البته ما امسال قرار گذاشتیم تا استاد سبزواری وقت خود را به استاد گرمارودی بدهند." خنده حضار... شاعره دیگر كه بنا بود شعر بخواند، دكتر مژگان عباسلو بود: شبیه باد همیشه قریب و بی وطن است چقدر خسته و تنها چقدر مثل من است... دو غزل درباره زنان و مظلومیت آن ها خواند كه مقام معظم رهبری هم خوش شان آمد و فرمودند: "به انصاف درباره زنان حرف زده اند. برخلاف بعضی كه خیال می كنند برای دفاع از زن باید به سراغ گرایش های فمینیستی رفت، بلكه باید از لطافت و علوّ زن گفت." بین دیوار است و در، ماهی هلالی رو به پهلو نازنین از درد می پیچد به خود پهلو به پهلو مست و وحشی در هوا چرخان و چرخان تازیانه خط سرخی می كشد هو هو كش از بازو به پهلو من خدای غیرتم او دختر نور و نوازش من كنارش باشم و افتاده باشد او به پهلو می رسد با چادر دردی كه پیچیده است دورش می رود هر بار دست خسته بانو به پهلو درد پهلوی تو می دانم كه می پیچد به جانم سر به روی شانه ام می افتد و گیسو به پهلو سراینده این ابیات احساسی و تأثیرگذار، خانم سارا حیدری بود كه پس از شعرخوانی، رهبر انقلاب خطاب به ایشان گفتند: "ردیف مشكلی را انتخاب كردید و خوب از آب درآوردید." بگو بخندهای دكتر حداد عادل و دكتر حسینی كه تازه چند ساعتی بود كه بر مسند وزارت تكیه زده، جلب توجه می كرد؛ البته نه آن قدر كه چای نوشیدن های چندباره رهبری را تحت الشعاع قرار دهد. نوبت به یوسفعلی میرشكاك كه رسید مقام معظم رهبری فرمودند كه شما ما را به یاد آقای عزیزی می اندازید. سپس پرسیدند: "شنیدم ایشان بهترند، رفتید دیدن ایشان...؟" حرف هایی رد و بدل شد كه نمی شندیم ولی در خاتمه مقام معظم رهبری فرمودند: "ألحمدلله؛ إن شاءالله بتواند زودتر حرف بزند، در بهبود حالش خیلی مؤثر خواهد بود." امسال انصراف پیشكسوت ها به نفع جوان ها خیلی چشم گیر بود؛ چون آقای میرشكاك هم گفت كه می خواهم به خانم وحیدی اقتدا كنم و وقتم را به یك شاعر جوان بدهم اما مقام معظم رهبری خطاب به او فرمودند: "شما پارسال هم نخواندید!" گفت: "خواندن و نخواندن ما فرقی نمی كند!" اما با پاسخ رهبری، تسلیم شد: "دلمان می خواهد بشنویم از شما!" وقتی میكروفن را روبه روی استاد محبت گذاشتند، مجری جلسه او را با باباطاهر و چند شاعر دیگر - كه لقب بابا دارند- مقایسه و از او تمجید کرد. مقام معظم رهبری نیز با شنیدن صحبت های مجری به ایشان لقب "بابامحبت" دادند. امیری اسفندقه كه به تعبیر رهبر انقلاب از حلقه های میانی شاعران- كه نه خیلی جوان هستند و نه خیلی پیر- است، كاغذ خود را برای خواندن قصیده اش باز كرد. مقام معظم رهبری از شعرهایش تعریف كرده اند و همه منتظر بودند كه امشب چه از چنته بیرون می آورد. گفت شعری را كه در جلسه می خواند، شب قبل از نماز جمعه تاریخی رهبری (29 خرداد 88) سروده است و بالتبع فضا، فضای آن دوره است: ایران من بلات مهل بر سرآورند مگذار در تو اجنبیان سربرآورند... چیزی نمانده است كه فرزندهای تو از بس شلوغ، حوصله ات را درآورند... همسنگران به جان هم افتاده اند و سخت بر تو مباد حمله به همسنگر آورند... ساكت نشسته ای وطن، چیزی بگو چیزی نمانده حرف برایت درآورند... این قصیده كه با شور و حرارت خاصی خوانده می شد بارها مورد تحسین مدعوین و رهبر انقلاب قرار گرفت: "چه قصیده خوب و قوی و خوش مضمونی. خیلی خوب بود." حاج علی انسانی را همه می شناسیم. شاعر و مداح اهل بیت با نفس گرم همیشگی. ابتدا برای خواندن شعرش پنج دقیقه وقت می خواست كه آقای قزوه به مزاح گفت كه بعد از قصیده خوانی طولانی آقای اسفندقه، دیگر پنج دقیقه مهم نیست! مطابق انتظار، حاج علی انسانی مهمانان را به كربلا برد. این بار بهانه اش، دست قمر بنی هاشم است: ... بزن درون دوات این قلم به نیت غسل مگو بدون طهارت از آن مطهر دست ببین ظهور "یدالله فوق ایدیهم" كه حیدر است به حق دست و این به حیدر دست بریده دست امان نامه آوران بادا كه پای دادن جان، داده با برادر دست... كم كم داشت جای خالی شعر طنز احساس می شد كه مجری جلسه با یادی از شعر معروف ناصر فیض (باید برادران زنم را عوض كنم!) از سعید بیابانكی خواست كه شعر طنزش را بخواند: ...شكر ایزد كه فناوری داریم صنعت ذره پروری داریم با نود حال می كنیم فقط بس كه ایراد داوری داریم می توانیم صادرات كنیم بس كه جوك های آذری داریم ما برای ثبات اصل حجاب خط تولید روسری داریم آن طرف روزنامه های زیاد این طرف دادگستری داریم جای شعر درست و درمان هم تا بخواهی دَری بَری داریم... به این جا كه رسید، رهبر انقلاب با صدایی رسا آفرین آفرین گفتند كه خنده شدید حضار را به همراه داشت. اما شعرخوانی بیابانكی حواشی دیگری هم داشت. او در ابیات آخر خود، نام یكی از كارگردانان سینما را آورد و او را به طنز با هیچكاك مقایسه كرد. رهبری پس از اتمام شعرخوانی، از او پرسیدند: "اسم آقای... را به چه مناسبت آوردید؟" بیابانكی گفت: "برای جور آمدن قافیه"، اما آقا قانع نشدند و بیابانكی دوباره گفت: "برای این كه كارگردان است و در مصراع اول از هیچكاك استفاده كرده ام." مقام معظم رهبری كه ناراحتی از چهره شان مشخص بود، باز هم قانع نشدند. حالا همه حس می كردند كه مقام معظم رهبری چقدر از مطرح كردن و بیان این گونه نام افراد و شخصیت ها، ناراحت و دلخور می شوند. شاعر جوان اهل فسا محمدمهدی سیار، سخنش را با این دوبیتی آغاز كرد: بی تاب تر از جان پریشان در شب بی خواب تر از گردش هذیان بر لب بی رؤیت روی او بلاتكلیفم مثل گل آفتاب گردان در شب آقا خیلی از این دوبیتی- به خصوص مصرع آخرش- لذت بردند و شاعر را تحسین كردند. شعر اصلی سیار هم برای علی بن موسی الرضا(ع) بود: این آفتاب مشرقی بی كسوف را ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را "لاتقربوا الصلاة" مخوان و به هم مزن این مستی به هم زده نظم صفوف را نقاره ها به رقص كشاند اهل زهد را شاعر نمود وصف تو هر فیلسوف را می ترسم از صفای حرم باخبر شود حاجی و نیمه كاره گذارد وقوف را این واژه ها كم اند برای سرودنت باید خودم بچینم از نو حروف را روح القدس! بیا نفسی شاعری كنیم خورشید چشم های امام ریوف را طبق برنامه، آخرین شاعر حجت الإسلام حسن زاده لیله كوهی بود كه گفت: "ما خسته شده ایم، كوتاه می خوانم كه دیگر این عزیز بزرگوار را اذیت نكنیم." رهبر انقلاب هم با نكته سنجی در جواب گفتند: "شما كه بخوانید، خستگی تان برطرف می شود؛ فكر آن هایی باشید كه نخوانده اند!" غزل این روحانی شاعر، وصف لحظه ای بود كه برای اولین بار در سن هفت سالگی امام راحل را از تلویزیون مشاهده كرده: آسمان، بی قرار چشمانش صبح، آیینه دار چشمانش... مجری جلسه را آماده كرد تا میزبان ضیافت، سخنی برای مهمانان بگوید. مقام معظم رهبری می فرمایند: "آقای حداد شما نخواندی، یك غزل خوبی داشتید!" مجری در این لحظه گفت كه آقای حسینی (وزیر ارشاد) هم شاعرند... (موضوع را پس از پایان جلسه از جناب وزیر پرسیدیم كه در جواب گفت: به من گفتند كه مرسوم نیست در این جلسه، وزیر شعر بخواند)! انگار پس از چند روز بحث و جدل در مجلس درباره رأی اعتماد به كابینه دهم، برای دكتر حداد فرصتی مغتنم پیش آمد تا هوایی تازه كند. غزل ایشان درباره نوجوانان بود كه با كسب اجازه آن را خواند: از راه می رسند شتابان جوانه ها با هر كدام شان ز جوانی نشانه ها بیم و امید و تمنا و آرزو خواب و خیال و خاطره ها و فسانه ها... پس از پایان شعرخوانی آقای حداد، مقام معظم رهبری از ایشان خواستند تا درباره واژه "بهانه ها" كه در غزل شان آن را در كنار واژه "پا" آورده اند، توضیح دهند. دكتر گفت كه بهانه به معنای علت و انگیزه است. این جا هم رهبری نكته سنجی کرده و فرمودند: "چرا انگیزه در پای آن هاست، باید در دل آن ها باشد!" فضای جلسه دوباره عوض شد و حضار همراه آقای دكتر خندیدند. آقای حداد خطاب به رهبر انقلاب گفت: «باید آن را عوض كنم." رهبری هم تأیید فرمودند: "بله، حتماً این كار را بكنید!" همه منتظر بودند تا رهبر انقلاب سخنان شان را آغاز كنند. سخنان مقام معظم رهبری كوتاه بود و از بسم الله تا والسلا م 20 دقیقه هم طول نكشید و حدود 30 /11 شب، تمام شد. مدعوین به سمت ایشان رفتند و مقام معظم رهبری به دشواری و از بین انبوه جمعیت، جلسه را ترك فرمودند. دوباره خوش و بش ها شروع شد و دوستان دور هم حلقه زدند. در این بین بازار وزیر جدید ارشاد از همه داغ تر بود. چراكه اشخاص زیادی برای عرض تبریك و بیان مشكلات فرهنگی كشور و یا مشكلات شهر خود، دورش حلقه زدند. بعضی جوان ترها از این كه شعرخوانی پیشكسوت ها به درازا انجامید و باعث شد تا جوان ترها و به خصوص آن هایی كه از راه های دور آمده اند، نتوانند در این برنامه شعرخوانی كنند. یك ربع به بامداد یك شنبه مانده بود كه به همراه یوسفعلی میرشكاك از حسینیه بیرون آمدیم. ذهن همه مهمانان را سخنان آن شب رهبری درگیر كرده بود. من که خودم بیش از دو ماه در زندان و انفرادی بودم تازه آن شب فهمیدم که فقط شوق دیدار صورت روحانی مقام معظم رهبری باعث شد که من آن روزهای طاقت فرسا را که بعدا برایتان تعریف می کنم، تحمل کنم. هر بدی و کتک و فحشی که از برادران اطلاعاتی و امنیتی دیده و خورده و شنیده بودم، آن شب در برابر نکته سنجی های مقام معظم رهبری و شعردوستی ایشان یادم رفت. حالا من این وسط وزیر بیت رهبری بودم که عوضی گیر افتادم و به ناحق مشت و لگد خوردم و می توانم شهادت هم بدهم که از تجاوز مجاوز خبری نبود، ولی بقیه که وزیر بیت رهبری نیستند و عوضی و اشتباهی دستگیر نمی شوند! هر شهادتی هم بدهند، دروغ می گویند، سیاه نمایی می کنند و می خواهند آبروی نظام مقدس ما را ببرند که بخصوص در شب های مبارک ماه رمضان جز شعر و دعای پاک از فکر سپاهیان و بسیجیان و اطلاعاتی ها و امنیتی ها و لباس شخصی های ما نمی گذرد. ادامه دارد
--------------------------------------------------------------------- توضیح ضروری امین الله رهبر: گزارش شب شعر در حضور «مقام معظم رهبری» طنزنوشته من نیست. آن را بدون کم و کاست از گزارش خبرگزاری ایسنا به تاریخ 16 شهریور 1388 برداشته و تنها زمان دستوری آن را به گذشته و لفظ «آقا» را به «مقام معظم رهبری» تغییر دادم. تیتر این طنز هم از اشعار همان شب است. غلط های املایی و انشایی و نگارشی نیز از ایسناست. شاید هم واقعا وزیر بیت رهبری این گزارش را نوشته باشد! ----------------------------------------------------------
|
|||
|
| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |