|
|||
|
طنز |
|||
|
یادداشت های وزیر بیت رهبری (2) امین ا... رهبر
بسمه تعالی سه شنبه 2 محرم 1430 صبح پس از نماز صبح به حضور رسیدم. مقام معظم رهبری تا مرا دیدند بی مقدمه فرمودند درست است که عربها به ما کاری ندارند ولی نمی توانند انتظار داشته باشند که ما هم به آنها کاری نداشته باشیم. عرض کردم به قول ملک الشعرای بهار آنها یک دین حسابی به ما دادند، گرچه عرب زد، چه حرامی به ما داد یکی دین گرامی به ما بعد گفتم ولی از قرار معلوم خودشان عرضه ندارند از این دینشان مراقبت های لازم را به عمل بیاورند. فرمودند صحیح است، این ما هستیم که این دین را بزرگ نگه داشته ایم وگرنه این خاک برسرها تا حالا معلوم نبود یا ترسا شده بودند و جهود یا گبر. بعد با عصبانیت فرمودند پس این تظاهرات سفارت ها چه شد؟ به عرض رساندم که در دست تدارکات و اجراست. فرمودند چه تدارکاتی؟ فقط بلدند حرفش را بزنند، اما سفارت انگلیسی ها را فعلا مسکوت بگذارید. ناهار اندرونی آقا مجتبی صرف شد. مقام معظم رهبری از مصاحبه های عروس امام (ره) عصبانی هستند. فرمودند این چه عکس هایی است که از ایشان منتشر می شود؟ عرض کردم اینها که همه اش قدیمی است. فرمودند با این همه تذکرات را لازم بدهید. ماشاءالله عروس امام (ره) از نسوان نازنین هستند از من هم خوششان نمی آید، طبیعی هم هست. من خیلی به مقام معظم رهبری نزدیک هستم و خیلی ها از من خوششان نمی آید. ولی مصلحت اسلام حکم می کند پیه همه این چیزها را به تنم بمالم و نگذارم گزندی به مقام ولایت فقیه برسد و چیزی خیال مبارکشان را ناراحت کند. امت اسلامی ما بدون ایشان چه کند؟ عرض کردم صبیه را می فرستم خانه شان شاید... حرفم را قطع فرمودند و فرمودند حتما صبیه تان را به خانه صبیه برادر حجت الاسلام رفسنجانی هم بفرستید. صبیه ایشان هم این اواخر اظهار لحیه فرموده اند، مگر اینها قصد نداشتند در همان کشورهای غربی بمانند؟ عرض کردم آن هم که قدیمی است. نمی دانم چه کسی این نشریات کهنه را به بیت رهبری قاچاق می کند. ولی گاهی حوصله شان سر می رود و خواندن این چیزها سرشان را گرم می کند، مهم نیست. بقیه روز به بررسی قیمت نفت گذشت. مقام معظم رهبری اصرار داشتند یک پرس و جو از حسن آقا نفتی محله بکنم. هر چه خواستم ایشان را قانع کنم قیمت نفت از دست حسن آقا خارج است، به گوش مبارکشان نرفت.
بسمه تعالی 3 محرم 1430 هر وقت باران می آید مقام رهبری به شدت افسرده می شوند. می فرمایند دلمان می گیرد. به ایشان عرض می کنم باران برای ایران اسلامی ما خوب است، کشور اسلامی ما خشک است. ولی امروز هم دست راستشان را با عصبانیت تکان دادند و فرمودند خشکتر از عربستان که نیست. بعد زدند زیر گریه. ماشاءالله آنقدر طبع حساسی دارند. برای اینکه خوشحالشان کنم گزارش هواشناسی را عرض کردم که برف و باران قطع می شود، عرض کردم اجازه بدهید ترتیبی بدهم تا شب جمعه به جمکران برویم. چشمشان از شادی برق زد. فرمودند حتما این کار را بکنید مدتهاست به زیارت نرفته ایم. بعد در حالی که بغض گلویشان را گرفته بود امر فرمودند همین شنبه سفیر روسیه را بخواه و بگو که نسبت به این مسائل ما نگرانی عمیق داریم. بگو ما نمی گذاریم این دمکراسی آمریکایی که با توپ و تفنگ آمده است در عراق و افغانستان پیش برود. به روسها بگویید اگر نتوانند به ما کمکی بکنند آنوقت این ایران اسلامی ما دیگر آن زمین سفتی نیست که روسها بتوانند در آن بشاشند. خواستم تذکر عرض کنم که یک وقت از این حرف ها در پیامها و نماز جمعه نزنند، ترسیدم اوقاتشان تلخ بشود و نگفتم. ماشاءالله حواسشان خیلی جمع است. مختصری ناهار و شام در همان محضر ولایت فقیه صرف شد. اجازه خواستم امشب زودتر به خانه بیایم تا بلکه بتوانم ترتیب ملاقات با سفرا را بدهم. مرخص فرمودند و الان که ساعت یک نصفه شب است دارم این یادداشت ها را می نویسم که نکند یادم برود.
بسمه تعالی 4 محرم 1430 صبح به حضور مقام معظم رهبری رسیدم. چهارم ماه عزیز محرم مطابق با شب سال جدید عیسوی بود. فرمودند شما که کمی زبان خارجی ها را می دانید ببینید در اخبارشان جهت این همه جنایات صهیونیست ها چه می گویند. همینطور که دنبال کانال می گشتم مقام معظم رهبری فرمودند همینجا نگهدارید! نگهدارید! یک رقص شیطانی بود که به آن البالیه می گویند، گروهی مرد جوان با بالاتنه لخت و شلوارهای تنگ سیاه با یک موسیقی گوشخراش حرکات نامناسبی می کردند. نیم ساعتی به تماشای این حرکات مستهجن و تف و لعنت بر آنها گذشت. بعد مقام معظم رهبری فرمودند پرس و جو کنید که آیا نمی شود از اینها برای جشن های دهه فجر دعوت کرد که با رعایت شئونات اسلامی در اینجا نیز برنامه ای با نوحه برادران اجرا کنند. من چیزی عرض نکردم. در کانال ها همه مشغول بزن و بکوب بودند. برای اینکه حواس مبارکشان را پرت کنم عرض کردم مقدمات زیارت جمکران آماده شده است. فرمودند میل داریم شب را در آنجا اطراق کنیم. عرض کردم همه چیز روبراه است و پس از نماز ظهر راه می افتیم و نماز عشاء در آنجا خواهیم بود. خواستند دست های مبارک را از خوشحالی به هم بمالند که موفق نشدند به جایش فرمودند آمریکای جنایتکار در حال افول است، پایش همه جا گیر است ولی ما باید حواسمان جمع باشد که در عراق و افغانستان و لبنان و سرزمین های مقدس فلسطین دستگاه ها را زیر نفوذ خودمان نگهداریم. من چیزی نگفتم. برای ناهار چند تن از ائمه جمعه از کردستان و بلوچستان با زنک و زنبیل آمده بودند. بعضی از آنها مانند رییس قوه قضاییه محترم که خدا عمرشان بدهد از معاندان عراقی هستند. اسلام و ایران را ماشاءالله خیلی دوست دارند. وجودشان مفید است. آنها را به هم معرفی کردم. ائمه جمعه شرق و غرب کشور! زکی! باز جرأت نکردم از مقام معظم رهبری بپرسم منظورشان از پسره که چند روز پیش گفتند چیست. اگر موضوعی باشد خودشان حتما خواهند گفت. به عرض اطلاع رساندم که آقازاده مجتبی صورت اموال خود را می خواهند، اوقاتشان تلخ شد. دستور فرمودند به هیچوجه نقل و انتقالی صورت نگیرد. بعد از ظهر ماندم و کار کردم. مقام معظم رهبری برای نماز و خواب قیلوله به اندرونی تشریف بردند. قرار بود درباره اوپک گازی مسائلی را به عرض برسانم. ولی فردا هم روز خداست. اینها را هم در هتل جمکران و در جوار چاه مبارک حضرت (عج) می نویسم. مقام معظم رهبری ساعت ها در کنار چاه خلوت کردند و با حضرت (عج) به راز و نیاز پرداختند. فرمودند هیچ کس دور و برشان نباشد و همه را مرخص فرمودند حتی با همه لطف و مرحمتی که نسبت به من دارند به حقیر هم با دست چپشان اشاره کردند که دورتر بایستم. وقتی زیارتشان تمام شد برای صرف شام به هتل برگشتیم. خیلی ابراز رضایت فرمودند از امکانات آنجا بخصوص از چاه.
بسمه تعالی جمعه 5 محرم 1430 اول وقت در اتاقشان به حضور مقام معظم رهبری رسیدم. عصبانی تشریف داشتند. فرمودند این پوتین پدرسگ چه می گوید؟ عرض کردم منظورتان مدودیف است؟ فرمودند سگ زرد برادر شغال است. چرا حاضر نمی شوند به ما کمک کنند تا پوزه آمریکای جنایتکار را به خاک بمالیم؟ نمی دانم آنوقت صبح آن هم در جمکران کدام بی پدرومادر خاطر مبارک را با چنین اخبار قدیمی عصبانی کرده بود. به روی خودم نیاوردم که اینها مال چند ماه پیش است، عرض کردم گمان نکنم بتوانند علیه ما کاری بکنند، همین دیروز سفیر روسیه اجازه حضور خواسته است. اگر اجازه بدهید فردا خدمت برسد و شما هم گوشش را بکشید که اگر در اوپک گازی با ما تعامل نکنند و ما نتوانیم اجماع جهانی بین جمهوری اسلامی ایران و کشورهای کمونیستی برقرار کنیم، کلاه خودشان پس معرکه است. با تعجب فرمودند چطور مگر؟ عرض کردم تهدیدشان می کنیم که با چین و هند وارد معامله می شویم. روسها هم مثل آمریکاییها از همین می ترسند. حضرت رهبری ماشاءالله ماشاءالله از ته دل خندیدند طوری که به سکسکه افتادند بعد فرمودند بیخود نیست که ما شما را به وزارت بیت رهبری منصوب کردیم. ماشاءالله هوش و حواستان خوب جمع است. با اینکه از این تمجید که حضرت ولی فقیه به ندرت در مورد کسی انجام می دهند خیلی خوشحال شدم ولی موقعیت را مناسب نیافتم تا درباره کاهش قیمت نفت که مثل بند تنبان شل شده صحبتی بکنم. ماشاءالله آنقدر اسلام را دوست دارند که حاضر نیستند کلمه ای درباره پایین آمدن قیمت نفت اسلامی ما بشنوند. اوقاتشان خیلی تلخ می شود. فرمودند ببینید این ائمه جمعه امروز که «روز خشم» برادران فلسطینی است چه می گویند، ما هم از همین جا با نماز جمعه قم مشارکت می کنیم. از اینکه در هتل هنوز ماهواره نیست ابراز نارضایتی فرمودند. قربانشان بروم یک حالت اعتیاد پیدا کرده اند، باز بهتر از کارهای دیگر است که سر و صدای بیت رهبری را در می آورد. بعد از ظهر راه افتادیم. فکر می کردم امروز روز خوشی است ولی شش ساعت در راه معطل شدیم چون یکی دو تا پراید در جاده آتش گرفته بود. تا اجساد را بیرون بکشند ما در کنار جاده با برادران محافظ اطراق کردیم و من درباره خطبه های ائمه جمعه گزارش عرض کردم. فرمودند برادر حجت الاسلام رفسنجانی خیلی خوب دفاع کردند از برادران دینی ما در غزه ولی کم بود، ایشان باید مستقیما عربها را مخاطب قرار می دادند. اینکه باید از مردم غزه حمایت سیاسی، مالی، تبلیغاتی و تسلیحاتی شود کافی نیست. کی باید این کمکها را بکند؟ ما؟ سوریها؟ ما که سالهاست داریم می دهیم و تا عمر داریم خواهیم داد، آن هم با این اوضاع خودمان که بسیار تنگ است. عربستان که روی نفت خوابیده چرا کونش را تکان نمی دهد. عرض کردم وهابیون می گویند خود فلسطینی ها تقصیر دارند. فرمودند اینها که همیشه ماتحت آمریکا را می لیسند، و بلافاصله دچار افسردگی شدند و فرمودند خودروی ما چیست؟ انشاءالله پراید نباشد. به عرض رساندم خیالتان جمع باشد، ساخت برادران آلمانی است، مرسدس بنز است آتشش هم بزنید آتش نمی گیرد. فرمودند با این همه دفعه بعد از چرخبال... ولی ادامه ندادند. مقام معظم رهبری هم از پرواز هم از سقوط می ترسند. بعد لبخندی فرمودند که کمی دلم باز شد. اصلا نمی توانم ناراحتی مقام معظم رهبری را تحمل کنم. جانم آتش می گیرد وقتی می بینم ایشان افسرده هستند و یا از چیزی ناراحت هستند. باز فرمودند این جمکران هم عجب رشد کرده است، بخصوص چاهش. نصف شب رسیدیم تهران و من ساعت یک و نیم منزل بودم.
ادامه دارد
|
|||
|
| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |