|
|||
|
طنز |
|||
|
یادداشت های وزیر بیت رهبری (3) امین ا... رهبر
بسمه تعالی 6 و 7 محرم 1430 دو روز به گرفتاریهای غزه و بررسی حمله صهیونیستهای جنایتکار گذشت. همش پیغام و پسغام بود. با اینکه برادر جلیلی و برادر لاریجانی را فرستادیم تا هم سر و گوش آب بدهند و هم با اعلام پشتیبانی ما تذکراتی بدهند که مبادا سر نخ از دستمان در برود، ولی حضرت ولی فقیه به شدت نگران بودند. اما امروز که به حضور رسیدم مقام معظم رهبری آنقدر خوشحال بودند که کم بود بشکن بزنند و کمر مبارک را قر بدهند. اصلا قضیه غزه را فراموش کرده بودند. تا مرا دیدند فرمودند این برادر خاتمی دیروز خیلی پشتک وارو زدند ولی بالاخره تکلیف خودشان را با این سکولار مکولارها روشن کردند و نشان دادند که دشمنان نمیتوانند روی ایشان حساب باز کنند. عرض کردم شما گاهی وقتها بددل میشوید و نسبت به ایشان شک میکنید ولی من از یادش بخیر دوران قدیم ایشان را میشناسم و اطمینان دارم هیچ وقت راضی نمیشوند گزندی به نظام مقدس اسلامی ما برسد. فرمودند به ایشان توصیه کرده بودم خط و مرز خودشان را روشن کنند، حضور ایشان از همین حالا هم باعث شادابی و نشاط انتخابات است، حواستان را جمع کنید که اگر نامزدی ایشان به سود نظام بود حتما انجام شود. عرض کردم ولی خودشان دودل هستند. تازه حساب بفرمایید که با این سخنانی که ایشان ایراد فرمودند یک عدهای از ضدانقلاب که بخصوص در خارج از کشور مستقر هستند و از اصلاحات ما پشتیبانی میکنند ممکن است از ایشان دور شوند و آرای ایشان پایین بیفتد. فرمودند اولا آنها عددی نیستند، بدبختها نه خودشان به همدیگر گوش میدهند و نه ما آنها را به تخممان حساب میکنیم، ثانیا وقتی قرار است کسی انتخاب نشود چه فرقی میکند آرایش کم باشد یا زیاد؟ واقعا که همیشه از این هوش و دانایی مقام معظم رهبری به تعجب میافتم. دیدم راست میفرمایند، عرض کردم بددلی شما درست مثل خوشدلی طرفداران ایشان است، هیچ پایه و اساسی ندارد. مقام معظم رهبری از ته دل خندیدند. مدتها بود مقام معظم رهبری را اینقدر خوشحال ندیده بودم. فرمودند حتما فردا یک ظرف شله زرد اعلا در خانه آقای خاتمی تحویل بدهید تا دهنشان را همراه با خانواده شیرین کنند.
بسمه تعالی 8 محرم 1430 امروز صبح نوری المالکی نخستوزیر عراق اشغال شده به حضور مقام معظم رهبری رسید. حضرت ولی فقیه حرفهای بسیار خوبی زدند و من دیدم که روی المالکی خیلی خیلی تأثیرات گذاشت. ولی هیچ وقت از ناصیه این برادران عرب چیزی نمیشود خواند. با این که بیست سال این عراقیها را در اینجا تر و خشک کردیم و خرجشان کردیم و بعد هم با سلام وصلوات روانهشان کردیم تا بر عراق حکومت کنند، ولی هیچ وقت نمیشود به آنها اعتماد کرد. به نظرم آدم خوشطینتی است ولی احمق است. در تمام مدت یک کلمه حرف جز تعارفات معمولی نزد. اصلا معلوم نیست برای چی آمده بود. فکر میکنم آن چند کلمه اضافی را هم خود مترجم از خودش در آورده بود. آدم بیکفایتی است. حیف که ما مثل عراقیها در کشورشان معاندان ایرانی نداریم وگرنه خیلیهاشان تا حالا مثل رییس قوه قضاییه خودمان در رأس کارها قرار می گرفتند. در تمام مدت که مقام معظم رهبری از نقش آمریکا و انگلیس در عراق صحبتهای جالب میفرمودند، المالکی فقط نیشاش را باز کرده بود. آنجا که حضرت ولی فقیه فرمودند «تا وقتی آمریکاییها در عراق باشند آب خوش از گلوی ملت عراق پایین نخواهد رفت» المالکی آب دهناش را قورت داد و دوباره نیشاش را باز کرد. وقتی که المالکی رفت ناهار در همان بیت رهبری صرف شد. مقام معظم رهبری فرمودند به این مرتیکه المالکی گفتم حواسش را سر توافقی که با آمریکا میکنند خوب جمع کند، تو هم بعدا سفیرشان را بخواه و بگو که آمریکا دوست اینها نیست و تا جایی که ممکن است نباید اجازه بدهند آمریکا آنجا پایگاه درست کند. خدا شاهد است اینها را مینویسم تا بعدا امت اسلامی ما بداند چقدر مقام معظم رهبری برای امت اسلام در منطقه و جهان خون و دل خوردهاند. با اینکه خیلی خستهام و ساعت یک ونیم نصفه شب است ولی این را هم باید بنویسم که برادر رفسنجانی هم امروز صحبتهای خیلی خیلی خوبی فرمودند و گستاخیهای رژیم غاصب صهیونیستی را با سکوت کشورهای اسلامی یکی کردند. حرف های خیلی خوبیهم درباره نخبگان و سند چشمانداز بیست ساله فرمودند. ولی مقام معظم رهبری از اینکه برادر رفسنجانی درباره دولت آینده طوری سخن گفت که انگار همین دولت نیست، خیلی ناراحت شدند. ایشان شخصا به برادر احمدینژاد خیلی خیلی علاقه دارند و او را مثل پسر خودشان دوست دارند.
بسمه تعالی 9 محرم 1430 خوشبختانه امروز و فردا همه جا تعطیل است و من بعد از ظهر به حضور رسیدم. بیت رهبری هیچ وقت تعطیل نیست. حرفهای این مرتیکه یزدی در مورد ولایت فقیه و حرفهای برادر رفسنجانی درباره تخصصی شدن فقه به گوششان رسیده بود. باز هم در این روزهای تعطیل گزارشات قدیمی را زیر و رو کردند. با عصبانیت فرمودند هر دو گُه خوردند، حکومت اسلامی از ایران رفتنی نیست، ما تازه داریم از لبنان و غزه و آفریقا تا قلب اروپا نفوذ میکنیم آن وقت اینها میخواهند حاصل سالها کار و زحمت ما را همین جوری هپلی هپو کنند. این مرتیکه مزلف که هنوز لهجه آمریکاییش شفا پیدا نکرده کجا این حرفها را زده که کسی اعتراضی نکرده است؟ عرض کردم در کشور برادرمان آلمان، در دویچه وله! فرمودند در چی چی وله؟ عرض کردم منظور همان رادیو آلمان است. فرمودند حکومت ما هم معلوم است شصت سالی دیر کرده است، اگر زمان همان خدابیامرزی ما حکومت اسلامی خودمانرا داشتیم شاید میتوانستیم با هم پوزه شوروی و آمریکا را به خاک بمالیم تا برای ما اسراییل غاصب را علم نکنند و صیهونیستها را به سراغ ما نفرستند. بعد فرمودند به این آقای رفسنجانی بگویید به کار خودشان مشغول باشند و کاری به تخصص فقه نداشته باشند. خودمان اگر لازم باشد یک شورای فقهی تشکیل میدهیم که تو هم حتما در آن خواهی بود. مقام معظم رهبری همیشه به من لطف دارند. وقتی من بخواهم بعضی کارها را پنهانی و برای خاطر ایشان کنترل کنم، میفرمایند لازم نیست چون دولت در دولت میشود، ولی حالا خودشان به این ضرورت رسیدهاند که تا رشته همه کارها در دست ایشان نباشد، سررشته از دستشان در میرود. این را هم میدانم که از کانالهای دیگری اقدام میکنند و بعضی چیزها را از من پنهان میکنند. میخواستم عرض کنم تمام مسئله بر سر همین شورای فقهی است ولی موقعیت را مناسب تشخیص ندادم بخصوص اینکه قرار بود درباره انرژی هستهای گزارشاتی را به عرض برسانم. مقام معظم رهبری علاقه عجیبی به انرژی هستهای دارند. گزارشات را خیلی با علاقه گوش میکنند و تمام اخبار مربوط به آن را با دقت دنبال میفرمایند. گاهی هم راهنماییهای داهیانهای میفرمایند که واقعا آدم تعجب میکند از هوش و دانایی ایشان. خداوند این ولی فقیه را برای کشور اسلامی ما نگه دارد که بدون ایشان الان معلوم نبود در چه وضعیتی بودیم. من در افکار خودم بودم که شنیدم ایشان که هنوز از حرفهای یزدی و آقای رفسنجانی عصبانی بودند میفرمایند حالا اینها دست به دست هم دادهاند تا من نه ولایت کنم نه فقاهت. عجب وقاحتی! و سه بار تکرار فرمودند گه خوردند، گه خوردند، گه خوردند، طوری که گلوی مبارک گرفت. شام را منزل صبیه بودم و بعد هم به دوستانم سر زدم. با اینکه چندتاشان بیشتر خرجی میخواستند ولی در مجموع خیلی خوش گذشت. قصد دارم برای همه شان یک خانه بزرگ بسازم که هم در کنار هم باشند و هم بعدها به عنوان آثار تاریخی بماند.
بسمه تعالی 10 محرم 1430 امروز هم بعد از ظهر به حضور ولی فقیه رسیدم. چند نفر دیگر هم بودند و همه در ادای تملق بر یکدیگر پیشی جستیم. چنانکه پیامبر اکرم فرموده است دروغگو دشمن خداست! باری ایام عاشوراست و مقام معظم رهبری خیلی غصه میخورند. بعد که تنها شدیم موضوع دانشجویان را پیش کشیدند و فرمودند این پفیوزها چه میخواهند؟ عرض کردم چطور مگر؟ فرمودند سرودهای ملی میخوانند و به ما فحش میدهند. عرض کردم چرا ناراحت میشوید؟ یک اقلیتی هم کج فکر میکند، چه مانع دارد؟ اکثریت مردم ایران بخصوص مستضعفین شریف و نجیب هستند و شما را هم واقعا خیلی دوست میدارند. بعد مقدار زیادی درباره این صحبت کردیم که فردا به کسانی که در فرودگاهها جمع شدهاند که به غزه بروند چه بگویند. امت اسلامی غیرتش از جنایات صهیونیستها در غزه به جوش آمده و میخواهد خودش دست خالی به غزه برود و بجنگد. فرمودند خودم میدانم چه بگویم و بعد فرمودند حتما کمک داوطلبانه کارمندان و کارگران به مردم عزیز غزه را پیگیری کن که از حقوقشان کم شود. میخواستم عرض کنم هر چه هم بکنیم این فلسطین مثل چاه ویل است و پر نمیشود. ولی اوقاتشان کمی تلخ بود و موقع شوخی آن هم در روز عاشورا نبود.
بسمه تعالی 11 محرم 1430 امروز قرار بود وقتی مقام معظم رهبری درباره تشکر از دانشجویان بسیجی که برای جنگیدن در غزه چند روز تحصن کرده بودند حرف بزنند من هم حضور داشته باشم. سخنان مقام معظم رهبری واقعا دلم را به درد آورد. فرمودند دست ایران تنگ است و نمیشود همین جوری جلوی چشم همه جانبازان اسلام را سوار هواپیما کرد و به غزه فرستاد. دانشجویان بسیجی گفتند پس لااقل حکم بفرمایید به سفارتها حمله کنیم. مقام معظم رهبری انگشت مبارک دست چپشان را مثل پرستارها روی لب گذاشتند و ابروهایشان را بالا بردند. دانشجویان بسیجی هم در حالی که ناراحت به خانههایشان میرفتند یواشکی شعار میدادند: نه غزه نه سفارت، این است فرمان رهبر. مقام معظم رهبری پیامشان که تمام شد آمار کسانی را که برای عملیات استشهادی اسم نوشتهاند از من پرسیدند. عرض کردم نزدیک به هفتاد هزار نفر میشود. فرمودند روی چند نفرشان میشود حساب کرد؟ عرض کردم شما خودتان میدانید که ثبت نام با انتحار زمین تا آسمان فرق دارد. فرمودند بله، بهتر است از همان امتی که در منطقه حضور دارند استفاده شود، بوی خوشی از اوضاع استشمام نمیشود. عرض کردم ولی شنیدید که برادر چاوز سفیر اسراییل را اخراج کرد؟ خندیدند و فرمودند ولی خودمانیم این کمونیستها خیلی ماتحت ما را میلیسند، الان بهترین موقعیت برای ارشاد امت آمریکای لاتین است، از همان زیر آمریکای جهانخوار در آن نفوذ میکنیم. عرض کردم ولی شنیدید که قذافی زودتر از همه جنایات صهیونیستها را محکوم کرد و از سازمان ملل خواست جلوی آنها را بگیرد. فرمودند باز خدا پدر این قذافی دیوانه را بیامرزد یک حرفی زد، حالا درست است که بعضی چیزهای اتمی ما را هم لو داد. عرض کردم محمدرضای معدوم هم به قذافی میگفت دیوانه ولی حالا معلوم میشود غیرت اسلامیاش بیشتر از این عربستان و مصر بیبخار است. فرمودند حالا که جنگ بزرگ امت اسلام در فلسطین است با صیهونیستها، این جهان اسلام یک تکان به خودش نمیدهد. فکر کردم حتما باز کیهان چند روز پیش را خواندهاند. فضولی کرده و عرض کردم جنگ عملی غیر از تبلیغات و شاخ و شانه کشیدن است، میخواستم بگویم شعار ولی ترسیدم مقام معظم رهبری عصبانی بشوند. تا حالا هم عقیدهام را در این مورد به ایشان نگفتهام. بعضی وقتها پس از مدتی به من میفرمایند حق با تو بود. واقعا که امت اسلامی ایران رهبر دوراندیشی دارد. وسط صحبت غزه و قذافی بودیم که یک مرتبه فرمودند به نظر تو سال جدید را چه نامگذاری کنیم؟ خدا عمرشان بدهد هنوز چند ماه مانده به عید به فکر نامگذاری سال جدید هستند، قرار شد استخاره کنیم. من دوباره موضوع صحبت را به صهیونیستها برگرداندم و عرض کردم ایادی ما میگویند اسراییلیها اختراعاتی کردهاند که خیلی از موشکهایی که ما به حماس و حزبالله لبنان میدهیم جلوتر است. فرمودند، ممکن است بلوف میزنند. عرض کردم، ممکن است، ولی به هر صورت نمیدانیم خاورمیانه آبستن چه حوادثی است. به ظاهر آمریکاییها و روسها و اروپاییها هر سه تلاش میکنند که صلح برقرار شود. اما ایادی ما چیزهایی میگویند که به دل میچسبد، میگویند روسها و اروپاییها عمیقا اعتقاد به این کار ندارند زیرا پس از صلح دیگر بهانهای برای بسط نفوذ آنها باقی نمیماند. من به ایادیمان گفتم جنگ با آمریکا را هم نمیخواهند. ایادی ما گفتند به یک چیزی بینبین علاقهمندند. مقام معظم رهبری مثل همیشه از این صحبتها خسته شدند و مرا مرخص فرمودند. وقتی خارج میشدم فرمودند یادتان نرود حتما به فکر نامگذاری سال جدید باشید.
بسمه تعالی 12 محرم 1430 بعد از ظهر حضور رسیدم. عرض کردم خطبههای نماز جمعه ما و ثبتنامهای استشهادی انعکاس عجیبی در مردم و دنیا کرده. یک عده باور کردهاند یک عده هم از قدرت عجیب دستگاه ولایت فقیهی ما ماستها را کیسه کردهاند، حتی میگویند مقاومت مردم فلسطین را ما هدایت میکنیم. مقام معظم رهبری خندیدند، فرمودند این قسمت که مهمل است ولی شما تأیید بکنید! چه بهتر که قدرت ما هم مثل قدرت سابق انگلیسیها افسانهای بشود. عرض کردم همه اینها درست، ولی مقام معظم رهبری باید اجازه بفرمایند من در حفاظت خود شما تجدید نظر بکنم. شما صد در صد اسیر پاسداران محافظ خود هستید. درست است که طرف اعتماد هستند، ولی دنیا از حادثه خالی نیست، به علاوه مگر دستتان از بمبی که بغل گوشتان با وجود همین پاسداران محافظ منفجر شد، آسیب ندید؟ باز مهاجه ما شروع شد. یک ساعت حرف زدیم، مقام معظم ولایت فقیه نمیخواهند به روی خودشان بیاورند که دستگاهی را که خودشان در به وجود آوردنش نقش مهم داشتهاند، ممکن است احیانا طرف اعتماد نباشد. به هر حال من آنقدر عصبانی شدم که بالاخره اجازه دادند لااقل غیر از دستگاه های اطلاعاتی سپاه، من خودم توسط واواک، پاسداران محافظ را خیلی محرمانه تحت نظر بگیرم. شکر الله را به جای آوردم و عرض کردم که اقدام خواهم کرد. مقام معظم رهبری هم این شعر قشنگ دهاتی را برایم خواندند: من خودم یک تن و دشمن ز هزار افزون است! عرض کردم باک نداشته باشید، آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟ در حالی که مرا با دست چپ مرخص میفرمودند، فرمودند حتما تحقیق کنید ببینید این پفیوزهایی که شلوغ میکنند چه میخواهند؟ به مسئولان بگویید موضوع سفارتها را فعلا فراموش کنند. خدا این رهبر را برای امت اسلامی ما حفظ کند. حتی یک روز هم استراحت ندارند. این هم از روز جمعه ما. قریب دو ساعت در حضور بودم. صحبتهای بسیار عالی فرمودند.
ادامه دارد
|
|||
|
| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |