Logo

مقاله

 

دلقکهای کمدی دموکراسی

 الاهه بقراط

 

هشت سال انقلاب و جنگ بود و خود «امام» بود. بعد هشت سال «سازندگی» بود و «خط امام» بود. آنگاه هشت سال «اصلاحات» بود و گروگانگیرهای سفارت بودند. اینک در هشت سالی که در پیش است، نوبت به تروریستهای فداییان اسلام و هیئتهای مؤتلفه رسیده که به شوخی خود را «آبادگران» مینامند. این تروریستها که عبای «خط امام» و «سازندگی» و «اصلاحات» و «محافظه کاری» و «آبادی» و «آزادی» را با حرص و طمع روی هم بر تن کرده اند، و یکدیگر را «حجت الاسلام دکتر» و «برادر مهندس» مینامند، همان دلقکهای قدیمی هستند که در «سیاه بازی» و «نمایش رو حوضی» جدید مافیای جمهوری اسلامی به انتظار  پایان کار مجلس ششم و عمر ریاست جمهوری محمد خاتمی نشسته اند تا به «نقش آفرینی» بپردازند.

 

کفگیر اصلاح طلبان و طشت آبادگران!

«اصلاح طلبان» از شور و شرّ تحصن و اعتراض افتاده و پس از سیاست دو دوزه بازی در مورد «مشارکت» و «عدم مشارکت» در انتخابات، خود را برای رقابت در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 آماده میکنند! این دعوتی است که تروریستهای مؤتلفه یا «محافظه کاران نو» از آنان به عمل آورده اند و آنان نیز در کمال شادی پذیرفته و مشغول تجدید قوا و بازنگری خود هستند. «اصلاح طلبان» در این بازنگری خود را به سه گروه «اصلاح طلب محافظه کار»، «اصلاح طلب میانه رو» و «اصلاح طلب پیگیر» تقسیم کرده و میخواهند یک رییس جمهور «اصلاح طلب» احتمالا «پیگیر» را به میدان بفرستند تا هم «حاکمیت دو گانه» را حفظ کنند و هم اگر خاتمی با «مجلس اصلاحات» نتوانست «مردمسالاری دینی» را به جایی برساند، شاید رییس جمهور جدید با «مجلس محافظه کار» بتواند موفق شود!

میدانید این همه یاوه سرایی و پریشان فکری که خروار خروار در رسانه های ایرانی منتشر میشود، از کجا سرچشمه میگیرد؟ این آشوب و پریشانی فکر ثمره تلخ و فرساینده زیر پا گذاشتن حق حاکمیت مردم و نبود آزادیست. انقلاب اسلامی و نظام بر آمده از آن بر بستر همین آشوب شکل گرفت و امروز پس از 25 سال آن را به مضحک ترین شکل ممکن به نمایش می گذارد. 

کمدی دموکراسی حکومت اسلامی پیامدهای خود را در جامعه دارد. نخستین پیامد آن، کسب تجربه و پشت کردن رأی دهندگان میلیونی به نظام است. امروز پیامد این آشوب خود را در اجتماعات زنانی نشان میدهد که هدفشان نه کوتاه شدن روپوش اسلامی و کوچک شدن لچک هایشان، بلکه بسی فراتر از آن و دستیابی به حقوق و حیثیت سیاسی و اجتماعیست. پیامد این آشوب در اعتراض و شورش مردم داغدیده بم نهفته است که مسئولان نظام در کمال بیشرمی آنان را «اراذل و اوباش» میخوانند. دامنه این آشوب به اعتراضات برحق کارگران و زحمتکشانی میرسد که با گلوله سرکوب میشوند. آتش آشوبی که اینک عبای «آبادگران» را میگیرد، زیر خاکستر بیکاری، اعتیاد، فحشا، کودکان خیابانی، تورم و رکود اقتصادی، تنزل فرهنگ و اخلاق به قهقرای دروغ و تقیه و دوگانگی رفتاری، و در یک  کلام اضمحلال اقتصادی و  اجتماعی و فرهنگی جامعه پنهان است. پیامد این آشوب را میتوان در اعتصاب گسترده فرهنگیان دید که کروبی «اصلاح طلب» در پاسخ آنان میگوید: از شما کاری ساخته نیست، نه  میتوانید شیرهای نفت را ببندید و نه کار نکردن شما ضربه ای به کشور میزند! پیامد همین پریشان فکری است که زمامداران رژیم را وا میدارد مانند کروبی دست خود را رو کنند و هنگامی که کفگیر «سازندگی» و «اصلاحات» به ته دیگ خورده و طشت رسوایی «آبادگران» پیشاپیش از بام به زیر افتاده است، هر روز صریحتر از گذشته با مردم سخن بگویند. آیا کروبی نمیداند که کودکان و جوانان ایران زیر دست همین فرهنگیان پرورش می یابند؟! آیا نمیداند که اینان آینده کشور را میسازند؟! این آخوند دلقک که تهرانیها حتا او را لایق شرکت در مجلس «محافظه کاران» ندانستند، آیا نمیداند دارد اعتراف میکند که بند ناف این رژیم نامشروع به «شیرهای نفت» وصل است؟! آیا نمیداند که دارد میگوید هرگاه کارگران نفت شیرهای نفت را نه برای سرنگونی رژیم، بلکه فقط برای حمایت از فرهنگیانی ببندند که وظیفه و مسئولیت آموزش و پرورش فرزندان آنان را برعهده دارند،  این رژیم مفلوک چون ببری کاغذین در خود مچاله خواهد شد؟!

 

وظیفه دین و دموکراسی

زمامداران حکومت در ایران و کسانی که در شبکه مافیایی قبیله حاکم به نام دین و مردم مشغول چاپیدن ایران هستند، بیش از هر کس میدانند این حکومت چه گندابی است! این را محمد خاتمی نیز به خوبی میداند، چه آن زمان که در وزارت ارشاد بخشنامه های محدودیتهای اسلامی را در زمینه آزادی نشر و بیان امضا می کرد، چه آن وقت که در کنج کتابخانه ملی نشسته بود و چه اکنون  که هشت سال است بالاترین مقام سیاسی کشور را دارد. «اصلاح طلبان» و افراد «ملی خط تیره مذهبی» و «روشنفکران دینی» و همه آنان که عناوین بی معنی را که غرب به آنان داده است، یدک می کشند، از این گنداب به خوبی آگاهند زیرا همگی یا از بنیانگزاران این نظام بوده اند، یا خدمتگزار و پرورده آن بوده و هستند. کار این گنداب از لایروبی گذشته است.

کسانی که در ایران زمامداری احزاب اسلامی را برعهده دارند، از آنجا که خود افرادی مذهبی هستند، همه چیز را از دریچه نگرش خود می بینند و تفسیر میکنند و تا آنجا پیش میروند که حتا واقعیات تاریخی و کنونی را نادیده میگیرند. بسیاری از آنان بر این عقیده اند که برای برقراری دموکراسی در ایران نمیتوان اسلام را دور زد! توجه کنید: دموکراسی یک اندیشه و تجربه عرفی و اسلام یک اعتقاد دینی و ایمانی است.  آنها در حالیکه تفکر عرفی را از صحنه سیاست حذف کرده و در عمل دموکراسی را دور میزنند، مدعی اند که برای برقراری آن نباید «اسلام» را دور زد! آنان خودشان دین را در مرکز دموکراسی قرار میدهند، در حالیکه موکراسی اصولا نیازی به دور زدن هیچ دینی از جمله اسلام ندارد! مشکل این است که آنان نمی خواهند بپذیرند که اصلا کسی برای دین از جمله اسلام این وظیفه و رسالت را قائل نیست که در اینجا و آنجا دموکراسی برقرار کند! آنان خودشان چنین رسالت خطیری را بر شانه اسلام می نهند و بعد از آنجا که نه میتوان دامنه دموکراسی را در چهارچوب دین محدود ساخت و نه دین را میتوان به اندازه دموکراسی گسترش داد، عاجزانه در تحقق توهم خود در میمانند!

مصیبتی که امروز ایران و ایرانی گرفتار آنست در همین نکته نهفته که حکومت اسلامی پیامدی جز خودکامگی دینی نمیتواند داشته باشد و اگر قرار باشد زمامداران یا طرفداران آن مدعی برقراری دموکراسی شوند، تنها راه این است که بمثابه نخستین گام، بر اصل جدایی دین از دولت گردن نهاده و کار سیاست را از دین جدا نمایند. آیا درک این نکته خیلی مشکل است که احزاب مذهبی در دموکراسی و حکومت عرفی آزادند، حال آنکه برای دموکراسی و تفکر عرفی در حکومت مذهبی جایی نیست؟! به همین دلیل آیا ما حق نداریم زمامداران جمهوری اسلامی را که بر آرای ده درصدی تکیه دارند و «اصلاح طلبان» را که نقش «اپوزیسیون قانونی» آن را بر عهده گرفته اند، دلقکهای کمدی دموکراسی در ایران بنامیم؟! آیا اینان واقعا بر این باورند که احزاب موجود در ایران تمامی لایه های اجتماعی را نمایندگی میکنند؟ ما میگوییم: لطفا یک حزب نشان دهید که تفکر عرفی یا سکولار را در جامعه ایران نمایندگی کند! یک حزب نشان دهید که نماینده اندیشه کمونیستی یا مارکسیستی باشد که «امام»  پیش از آنکه نعلینش به گورستان بهشت زهرا برسد و تمام ایران را به گورستان تبدیل کند، میگفت آنها نیز آزاد خواهند بود!  قطعا به ما خواهند گفت اینان همگی با اصل حکومت ولی فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی مخالفند و نمیتوانند در نظام ما آزاد باشند! سخن ما نیز درست همین است! البته  که تفکر عرفی و آزادیخواه اعم از چپ و راست با صراحت و افتخار با نظام اسلامی و قانون اساسی و ولی فقیه آن مخالف است! مسئله اصلا این نیست که چرا احزاب اسلامی در ایران وجود دارند، بلکه موضوع این است که چرا احزاب دیگر وجود ندارند!

ما مانند اپوزیسیون تقلبی خواهان برگزاری «انتخابات آزاد» یا «رفراندوم برای تغییر قانون اساسی» در جمهوری اسلامی نیستیم، بلکه می خواهیم این حکومت که نه از «سازندگی» بویی برده و نه میتواند «اصلاح پذیر» و «آبادگر» باشد، جای خود را به نظامی بسپارد که در آن تفکر عرفی و احزاب جمهوریخواه و مشروطه خواه و کمونیست و مارکسیست و سوسیالیست و سبز در کنار تفکرهای دینی و احزاب اسلامی آزاد باشند. می خواهیم ایرانیان آزاد باشند تا در هر حزب و گروهی که می پسندند متشکل شوند و با تکیه بر اصول دموکراسی و حقوق بشر، نخست حق حاکمیت مردم را تأمین کرده و سپس آن را با نظارت بر کار حکومت تضمین کنند. می خواهیم ایرانیان بتوانند زمامداران منتخب را هر زمان که از حقوق و مسئولیت خود تخطی کردند،  عزل نموده و مسئولیتها را هر بار با رأی آگاهانه و آزادانه مردم به کسانی بسپارند که واقعا خدمتگزار ملت و میهن هستند.

 «فرصت» کوتاهی که رژیم  گمان میکند طی آن میتواند با «آبادگران» در پوزیسیون و «اصلاح طلبان» در به اصطلاح اپوزیسیون، پشتیبانی مردم را «دوباره» به دست آورد، برای اپوزیسیون واقعی نیز فرصتی بی همتاست که اگر از دست برود، بعید است به این زودیها تکرار شود! تا کنون دیده نشده حکومتی که پشتیبانی مردم را از دست داده است، بتواند آنان را دوباره به خود جذب کند. آن هم در جهانی که منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی و مبارزه با تروریسم میتواند نقشه های چنین حکومتهایی را بر هم زند! آنچه زمامداران حکومت اسلامی درباره جلب «دوباره» اعتماد مردم میگویند، جز سخنی بی پایه برای مهار بحرانهای داخلی نیست. آنها میدانند حمایت جهان و پشتیبانی مردمی را از دست داده اند که این رژیم مفلوک را «یکدست» می بینند و انواع و اقسام دلقکهای «سازنده» و «اصلاح طلب» و «محافظه کار» و «آبادگر» آن را  تجربه کرده اند.

18 مارس 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |