در مسیر انقلاب اسلامی پا به پای «نامه مردم»

 

 

گفتگوی مجله تهران مصور با احمد شاملو

 

 

برگرفته از «کیهان لندن»

و با سپاس از آقای ایرج هاشمی زاده که متن PDF این مجموعه و هم چنین کلیشه مربوط به گفتگوی احمد شاملو با «تهران مصور» را در اختیار  «ژورنالیست» قرار داد

 

از 26 دیماه 1357 روزی که شاه ایران را ترک گفت و سلطنت از ایران رخت بر بست، 28 سال گذشته است.

چرا چنین شد؟

پاسخ به این پرسش ساده است. کافیست یک بار نشریات سازمان های سیاسیف دیوان شعرا، مقالات نویسندگان و روزنامه نگاران آن زمان را مرور کنید. کافیست به 28 سال پیش بازگردید و گفته ها، بحث ها، داد و جدل ها، راهپیمایی های خودتان را به یاد بیاورید تا قبول کنید که همه، منجمله خود شخص شما، مست بودید و ودکای اسلامی را سر کشیده بودید.

ما ملتی هستیم فراموشکار. مسأله فقط این نیست. مسأله این است که ما ناتوان از اعتراف به خطاهای خود هستیم. شهامت بر زبان آوردن اشتباهات خود را نداریم.

در این تراژدی که گریبان همه را گرفت، همه مقصر بودند. همه آنهایی که در درون و برون از مرز بازرگان زندگی می کنند. می دانم الان خواهید گفت: «همه مقصر بودند بجز من! نه، من از روز اول مخالف بودم!!!»

پس ناچارم واقعیت های آن زمان را لخت و عور، همان گونه که بود و اتفاق افتاد زیر گوشتان با صدای بلند تکرار کنم تا شاید نقش خود را در آن روزها به یاد بیاورید.

از حزب توده و نشریه «نامه مردم» شروع می کنم (فرقی نمی کند از کدام حزب شروع کنیم، سگ زرد، برادر شغاله!)

مطالعه روزنامه های آن زمان ضروریست و به شما توصیه می کنم روزنامه های سه و چهار ماهه «بهار آزادی» را تهیه کنید. همه نشریات آن زمان را، کیهان، اطلاعات، تهران مصور،  امید ایران، آیندگان و و و... تا دوباره نگویید که این «آمریکا و انگلیس» بودند که شاه را بردند وگرنه این بلا سرمان نمی آمد» و با این جمله استاندارد ساخت کشور گل و بلبل، بار تقصیر را از شانه خود بردارید و بر شانه دیگران بگذارید.

نه! مجال فرار از  واقعیت را به شما نمی دهم. با هم نگاهی به مصالح ساختمانی آن روز حزب برای بالا بردن دیوار خانه دمکراسی، خانه نوپای «ایران» می اندازیم. سپس مواضع حزب را درباره امام و جمهوری اسلامی، رقبای سیاسی، بختیار و قاسملو و نیروهای ملی، ساواک، آمریکا و کرنش و خضوع و تملق و اسلام گرایی رفقای مارکسیست را برایتان قرائت می کنم. ادبیات و «طنز» توده ای را دوباره به یادتان می آورم و در پایان ناخواسته همراه شما به زندان اوین و تماشای تیرباران «رفقا» می رویم.

این شما و این حزب پرافتخار توده ایران!    >>>

 

| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |