|
|
|
ترجمه |
|
بازی ملاها با بمب
جنگ علیه جمهوری اسلامی شاید تنها جنگی باشد که به همان اندازه که ممکن است روی دهد، به همان اندازه نیز ممکن است هرگز روی ندهد، و با این همه پیشاپیش پیامدهای یک جنگ را به همراه دارد. تفسیر روزنامه آلمانی دی ولت (17 نوامبر) را می خوانید:
جنگی علیه ایران در کار نیست. البته هنوز در کار نیست. ولی موقعیت بسیار حساس است. «گزینه نظامی» به شکل ناوهای هواپیمابر و پایگاههای هوایی در ساحل جنوبی خلیج فارس همچنان در چشم اندازند. تکنولوژی برتر آمریکا همان شلاقی است که در برابر شیرینی اتحادیه اروپا به مثابه ابزار بازداشتن جمهوری اسلامی از تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی و تبدیل شدن به قدرت منطقه ای به کار می رود. دریادار ویلیام فالون ریاست مرکز فرماندهی آمریکا چند روز پیش به صراحت اعلام کرد: «ایران چالشی است که در برابر ما قرار دارد، ولی حمله نظامی در دستور کار نیست». نظامیان آمریکا با انتقاد از کاخ سفید و با پشتیبانی آشکار رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا بر این نکته انگشت گذاشتند که تهدید از سوی ایران هنوز به مرحله ای نرسیده که ارتش وارد عمل شود و کارشناسان در حال حاضر یک حمله نظامی را توصیه نمی کنند. رژیم ایران از بیست سال پیش که تهران مورد حمله موشکهای عراقی و هم چنین تهدید شیمیایی عراق قرار گرفت بر روی یک برنامه هسته ای مخفی کار می کند. در این مورد اطلاعاتی از سوی یک گروه مخالف رژیم حدود دو سال پیش درز پیدا کرد که پس از بررسی های لازم تأیید شدند. کسی مخالف حق ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی نیست. لیکن همه همسایگان این کشور، از اسراییل تا اعراب و ترکیه، در مورد قدرتمند شدن ایران و همراهی بمب اتمی با فرهنگ مرگ پرست و انتحاری و تعصب و بنیادگرایی و مبارزه مسلحانه وحشت دارند. حتی اگر اعلام تهدیدات نابودکننده علیه اسراییل تنها به خاطر جلب همسایگان عرب و اسلامی باشد، کدام دولت در اورشلیم یا برلین و یا واشنگتن می تواند این تهدیدات را ناشنیده بگیرد؟ ایران برای دستیبابی به تکنولوژی هسته ای صلح آمیز بود که در سال 1968 پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی را که تا به امروز مهمترین سند نظم جهانی است، امضاء کرد. مطابق این پیمان تلاش برای استفاده نظامی از این تکنولوژی ممنوع است و باید تمامی درها برای بازرسی مأموران سازمان بین المللی انرژی اتمی در وین که زیر نظر شورای امنیت سازمان ملل متحد فعالیت می کند باز باشد. ساختن نیروگاه اتمی بوشهر که تا سال 1979 توسط آلمان و از ده سال پیش به این سو توسط روسها بنا می شود، مطابق همین پیمان آغاز شد و این در حالیست که غنی سازی اورانیوم در حدی که بتوان سلاح اتمی تولید کرد، بر خلاف این پیمان است. سه هزار سانتریفوژی که رییس جمهوری اسلامی اعلام به کار افتادن آنها را آشکارا جشن می گیرد، در خدمت همین هدف است. بدگمانی پنج عضو دائمی شورای امنیت، از جمله روسیه پوتین و چین، در مورد برنامه اتمی رژیم ایران سبب شد تا قطعنامه های تحریم علیه ایران تصویب شود. قطعنامه هایی که تا کنون ملایم بوده اند تا به منافع اقتصادی روسیه و چین و هم چنین اروپا ضربه جدی وارد نیاید. اینکه رژیم ایران از این قطعنامه ها احساس تهدید می کند و یا اینکه آنها را نشانه عدم یکپارچگی طرف مقابل خود ارزیابی می کند، تا کنون مشخص نشده است. متعصبانی که در تهران می خواهند تا آخر خط بروند، همچنان خط و نشان می کشند و تکنوکرات ها بر خود می لرزند. این گروه آخر بر این تأکید می کنند که کشور به تکنولوژی غرب نیاز دارد، جوانان نیازمند اشتغال هستند و ایران باید به فکر دوران پس از نفت باشد. صحنه نبرد سیاسی در تهران نسبت به جهان خارج واکنش نشان می دهد. از همین رو نباید سخنان سارکوزی رییس جمهوری فرانسه را ناشنیده گرفت هنگامی که می گوید جهان به سوی یک فاجعه می رود و می پرسد: «بمباران ایران یا بمب ایران؟!» پیامدهای این دوراهی کدامست؟ تحلیل درونی دولتها بسیار جدیتر از آن چیزی هستند که در بیرون با توجه به نبض حساس بازار نفت بازتاب می یابند. هشدار کاملا نامعمول مرکز فرماندهی نظامی آمریکا به کاخ سفید و کنگره درباره امتناع از حمله نظامی، البته دارای یک پیام است. ولی دریادار فالون همزمان فشار بر رژیم ایران را فراموش نمی کند و می گوید: «ما باید مطمئن شویم که رژیم ایران آمادگی ما را برای محافظت از منطقه دست کم نمی گیرد. برای این کار به پیوند بین نمایش قدرت ما و آمادگی ما برای مذاکره نیاز هست. یافتن ترکیبی از این دو راز سیاست برخورد با ایران است». آیا سلاحهای اتمی ایران واقعا آنقدر ارزش دارند که علیه آن جنگی با پیامدهای تکان دهنده راه انداخت؟ درست است که غرب با سلاح اتمی اتحاد شوروی کنار آمد ولی تفاوت در اینجاست که نظام جهان در آن دوران دو قطبی بود و هر دو طرف از بحرانهای جهانی آموخته بودند که باید از جنگ پیشگیری کرد. هر دو قطب به پیشرفت اعتقاد داشتند و بر این باور بودند که زمین را باید به ارث بگذارند. این نکته هم اهمیت داشت که رهبران دو قطب غرب و شرق می خواستند در رختخواب دار فانی را وداع بگویند. لازم نیست پاسخ این پرسش را که این عناصر تا چه اندازه درباره رژیم ایران صدق می کنند، به مسابقه گذاشت!
|
|
| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |