|
|
|
ترجمه |
|
ملاهای اتمی و جنگ جهانی سوم
مفسر روزنامه آلمانی «دی ولت» در مقایسه ای بین موقعیت رژیم کنونی ایران و حکومت مائو در دهه شصت میلادی به نتایجی می رسد که از مدتها پیش در میان برخی سیاستمداران و کارشناسان غربی مطرح بوده است و ظاهرا برخی از زمامداران جمهوری اسلامی نیز روی آن حساب باز کرده اند: قرار دادن جهان در برابر عمل انجام شده. اگرچه موقعیت استراتژیک ایران و چین و هم چنین بنیادهای ایدئولوژیک دو رژیم را نمی توان با یکدیگر مقایسه کرد و اگرچه جهان نیز در موقعیت چهل سال پیش بسر نمی برد، با این همه دانستن آنچه در ذهن کارشناسان و مفسران می گذرد، هرگز خالی از فایده نیست.
آمریکا جنگ جدیدی را در نظر دارد و در این زمینه همه سیاستمداران آمریکایی توافق نظر دارند. اینکه «هیچ انتخابی منتفی نیست» سخنی است که هم پرزیدنت بوش تکرار می کند، همه معاونش دیک چنی و هم هیلاری کلینتون که در یکی از آخرین نظرسنجی ها پس از بوش قرار دارد. پریروز بوش درباره «جنگ جهانی سوم» هشدار داد که باید از آن پیشگیری کرد. او این جنگ را به تهدیدات رژیم ایران علیه جمهوری اسلامی ربط داد. زمانی که تهران نخستین بار علیه موجودیت اسراییل داد سخن داد، بوش تأکید کرد که آمریکا از اسراییل دفاع خواهد کرد. اگرچه ویلیام فالون یکی از فرماندهان نیروی دریایی آمریکا که ریاست کوماندویی را در رابطه با ایران بر عهده دارد، اواخر ماه سپتامبر گفت: «جنگی با ایران در کار نخواهد بود» ولی سناتور اوباما مهمترین رقیب هیلاری کلینتون در حزب دمکرات یک هفته پیش نوشت که آمریکا پنج سال پس از سرنگونی صدام بر آن است تا یک «جنگ خطاآمیز» دیگر را هدایت کند. رابرت گیتس رییس پنتاگون نیز روز دوشنبه همین هفته یک بار دیگر تأکید کرد: «هیچ انتخابی منتفی نیست». خود اوباما نیز پیش از این در بهار گذشته به عنوان نخستین دمکرات همین مضمون را به کار برد و رودی جولیانی که نامزد جمهوریخواهان است، تردیدی ندارد که در صورتی که رژیم ایران از برنامه اتمی دست بر ندارد، نباید راه حل نظامی را از نظر دور داشت. هیچ جنگی خود به خود آغاز نمی شود. ولی کلماتی بر زبان آورده می شوند که نمی توان آنها را به آسانی پس گرفت. بهانه مشخص برای بیان سخنان شدید علیه رژیم ایران این است که این ظن وجود دارد که جمهوری اسلامی قرارداد منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی را که ایران در سال 1970 امضا کرده است، زیر پا بگذارد. دلیل حقیقی اما مواضع سیاسی تهران درباره مسائل دیگر است. رییس جمهوری اسلامی ایران واقعه هالوکاست را انکار می کند و با همان لحن دیگران را به نابودی اسراییل فرا می خواند. جمله «هیچ انتخابی منتفی نیست» درباره رژیمی گفته می شود که به دلیل اعتقادات مذهبی اش درباره ظهور مهدی و پایان جهان نمی توان روی اعمالش حساب کرد و باید آن را به دور از ارزیابی های خردمندانه در نظر گرفت. رژیمی که بخشی از رهبری القاعده را از سال 2001 در خود پناه داده است و می تواند بمب اتمی را در اختیار تروریست ها قرار دهد. رژیم ایران بازی حیله گرانه ای را دنبال می کند. ولی این بسیار خطرناک خواهد بود اگر زیر پا نهادن پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی را بهانه تهدیدات جنگی قرار داد که دلایل اصلی اش در جای دیگری قرار دارند. رژیم ایران از نظر حقوقی نمی تواند این پیمان را زیر پا نهد. در این پیمان یک کلمه هم درباره اینکه این «زیر پا نهادن» چه می تواند باشد گفته نشده و هیچ حرفی نیز در این مورد که اگر چنین امری صورت گیرد، چه باید کرد، نیامده است. غرب تهدیدات خود را بر اساس پیمانی قرار می دهد که هیچ بهانه ای را توجیه نمی کند. همه این ماجرا هیچ توجیه حقوقی ندارد. ایران بر خلاف صدام حسین در برابر سازمان ملل قرار نگرفته است. صدام حسین در سال 1991 درجنگ علیه کویت شکست خورد و مجبور شد به آتش بس سازمان ملل تن در دهد که بر اساس آن می بایست تمامی اسناد مربوط به تسلیحات آن بدون قید و شرط در اختیار سازمان ملل قرار داشته باشد. وقتی که صدام در دسامبر 2002 در برابر فشاری که بوش بر سازمان ملل آورد سرانجام مدارک لازم را در اختیار سازمان ملل قرار داد، معلوم شد که در تناقض با گزارش بازرسان سازمان ملل در سال 1991 قرار دارند. یعنی صدام حسین یک بار دیگر مقررات آتش بس را زیر پا نهاده بود و به این ترتیب خود را در معرض حمله قرار داد. از سر گرفتن جنگ، در شرایطی که یکی از طرفین آن را زیر پا می نهد، یکی از قدیمی ترین اصول حقوق و حاکمیت ملی است. آتش بس سازمان ملل در این مورد بسیار روشن فرموله شده بود و بوش اعلام کرد صدام تنها یک فرصت دیگر دارد تا به قطعنامه های شورای امنیت عمل کند. رژیم ایران در یک موقعیت مشابه جنگی مانند صدام در برابر سازمان ملل متحد قرار ندارد. جمهوری اسلامی بازی موش و گربه خود را بر اساس پیمانی پیش می برد که نه تنها روشن و شفاف نیست، بلکه حتی دارای ابهام است چرا که در شرایط چهل سال پیش دلایل سیاسی برای این ابهامات وجود داشت و اگر چنین نمی بود، کشورها آن را امضا نمی کردند! از همین رو بازرسان آژانس انرژی اتمی در صورتی که در مورد مسائلی مظنون باشند، دست و بالشان در مورد کنترل بی قید و شرط باز نیست. بر عکس، بر اساس این پیمان دست اعضا در موارد ویژه برای خروج از این پیمان با رعایت یک مهلت معین باز است. ولی نه تنها این موارد ویژه در پیمان تعریف نشده اند بلکه بطور غیر مستقیم اینکه یکی از این موارد می تواند دستیابی به سلاح اتمی باشد، پذیرفته شده است. به این ترتیب این پیمان اصلا چه معنایی می تواند داشته باشد؟ قدرت های اتمی این را نیز پیش بینی نکرده اند که با امضاء کنندگانی که نمی توان به آنها اعتماد داشت، چگونه باید برخورد کرد. در عین حال اگر آنها می خواستند برای اعضای غیرمطمئن مجازات و تهدیدی در نظر بگیرند، آنگاه این پیمان به یک حکم تبدیل می شد. رژیم ایران از همین موارد ابهام آمیز که در این پیمان وجود دارد سوء استفاده می کند. از همین رو آمریکا می خواهد برخی از اعضای این پیمان را مهار کند. آنچه آمریکاییان بطور غریزی بو می کشند، درست است: رژیم ایران خطرناک است. ولی پیامدهای فرمان یک حمله نیز بسیار وسیع خواهند بود. با چنین فرمانی تمامی پیمان های سازمان ملل به یک حق ویژه تبدیل خواهند شد و اصل «هیچ مجازاتی بدون قانون نباید وجود داشته باشد» به آسانی زیر پا نهاده خواهد شد. اگر قرار باشد به این شکل به پیمان هایی عمل کرد که نکات ابهام آمیز دارند، در این صورت تمامی حق حاکمیت ملی مورد قبول سازمان ملل به یک منطقه خاکستری تبدیل خواهد شد. در واقع آنچه را به هنگام امضای پیمان نتوانستیم پیش ببریم، می خواهیم حالا از راه دیگری به آن برسیم. عین همین مسئله در مورد پیمان کیوتو و یا معاهده حقوق دریایی با تمامی ابهاماتش نیز وجود دارد. آمریکا در سال 1964 نیز در موقعیتی مانند اکنون قرار داشت. آن زمان چین می رفت به قدرت اتمی تبدیل شود. البته چین نه در سازمان ملل بود، نه کلمه ای درباره هالوکاست گفته بود و نه تروریست هایی را در خود پناه داده بود که هزاران نفر را در آمریکا به خاک و خون کشیده بودند. ولی نکات مشابهی را در این دو مورد می توان یافت. مائوتسه دون جنگ جهانی اتمی را علیه آمریکا اعلام کرد. او گفت پیروزی سوسیالیسم حتی اگر قرار باشد سیصد میلیون نفر هم کشته شوند، می ارزد. آیا این از نظر روحی و عقیدتی تفاوتی با یک تروریست انتحاری دارد؟ مائو به مصر پیشنهاد فروش بمب اتمی کرد و کاخ سفید این را از سال 1964 می دانست. آیا این در آن زمان تهدید مرگباری علیه موجودیت اسراییل نبود؟ مائو بیش از صد هزار سرباز به ویتنام فرستاد که اغلب آنها در شمال و برخی نیز در جنوب ویتنام سربازان آمریکایی را به گلوله می بستند. این را واشنگتن هنوز در سال 1964 نمی دانست. آیا این تفاوتی با کمک رژیم ایران به تروریست های عراقی دارد؟ پکن به احزاب کمونیست در برمه و اندونزی که از پشتیبانی اقلیت های چینی در آنجا برخوردار بودند یاری می رساند تا به پایگاه ها و تأسیسات آمریکایی در آن کشورها حمله کنند. آیا این مشابه کمک رژیم ایران به حزب الله لبنان نیست؟ واشنگتن می خواست تأسیسات اتمی چین را بمباران کند. کاخ سفید همه آن راههایی را بررسی کرد که امروز درباره ایران مورد بررسی قرار می گیرند. حمله هوایی به تأسیسات اتمی یا بمباران نهادهای سیاسی و نظامی؟ تغییر رژیم یا تغییر رفتار رژیم؟ به کار گرفتن سلاحهای اتمی، یا فقط سلاحهای متعارف یا حمله و یا همچنین اعزام نیروی ویژه از تایوان؟ اگر ما اقدامی انجام ندهیم، همسایگان چین چه واکنشی نشان خواهند داد؟ آیا آنها نیز برای دستیابی به بمب اتمی تلاش خواهند کرد؟ تمامی نگرانی هایی که امروز در رابطه با ایران وجود دارند، در آن زمان نیز وجود داشت: آیا اطلاعات ما کافیست؟ اگر با وجود حمله آمریکا با توجه به اینکه ما همه تأسیسات اتمی آنها را نمی شناسیم، باز هم چینی ها یک بمب اتم منفجر کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا حمله نظامی سبب نخواهد شد که حتی مخالفان مائو نیز پشت او گرد آیند؟ آیا جهان باور خواهد کرد که جنگ واقعا لازم بود؟ همه این تأملات را می توان در اسناد آن دوران مطالعه کرد. آن زمان واشنگتن از اقدام به یک جنگ پیشگیرانه چشم پوشید. سران نظامی آمریکا توصیه کردند که دولت آمریکا قول پشتیبانی قاطعانه به همسایگان چین بدهد و همچنین تأکید کردند که باید بر اعصاب خود مسلط شد. کاخ سفید از تهدید علیه پکن دست برداشت. دفتر سیاسی کاخ سفید درباره هزینه های احتمالی یک حمله نظامی در سال 1967 نوشت: «سیاست ما در برابر جنگ افروزی چین ظاهرا با خشم ما در برابر این واقعیت که چین به قدرتی در آینده تبدیل خواهد شد، عوضی گرفته می شود». این جمله در میان هیاهوی انقلاب فرهنگی چین که طی آن چین بی خردانه در هرج مرج غلتید و همزمان تولید بمب هزار تنی خود را جشن گرفت، گم شد. کاخ سفید دستور داد تا این موضوع که آیا ارتش سرخ چین می تواند از تسلیحات اتمی استفاده کند یا نه، بررسی شود ولی خونسردی خود را از دست نداد. ریچارد نیکسون موقعیت را تجزیه و تحلیل کرد، چند سخنرانی انتخاباتی سنجیده خطاب به مائو کرد و به جای موشک، هنری کیسینجر را به پکن فرستاد. در چنان شرایطی سیاست ماکیاول در پیش گرفته شد: چین را به مثابه دشمن از دست دادن، بهتر از داشتن ویتنام جنوبی به مثابه دوست بود! کسی که ماکیاولیست باشد، امروز نیز خواهد گفت: یک ایران اتمی که دوست آمریکا باشد، بهتر از هرج و مرج در عراق، پیمان اتمی پر از ابهام، و جنگ جهانی سوم است! در کنار اسراییل، اگر بتوان یک قدرت اتمی دیگر در خاور میانه را که عرب و سنی نباشد در کنار خود داشت، بهتر است از داشتن ایران به عنوان دشمن و هم چنین داشتن دوستانی مانند پاکستان که به اسامه بن لادن سنّی در کنار بمب اتمی پناه می دهد. یک بار دیگر، جذب یک قدرت اتمی جدید بهتر از نابودی آن است. پس از آن باید تلاش کرد دست و پای جهان را در یک پیمان آهنین در زمینه منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی بست. به راستی نیز اگر «جنگ جهانی سوم» تنها بدیل شرایط کنونی باشد، لازم است برای جلوگیری از آن تا این حد بی پروا به راه حل دیگری اندیشید. جان ادوارد یکی از نامزدهای ریاست جمهوری از حزب دمکرات به چنین راه حلی می اندیشد. او گاهی مانند نیکسون در مبارزه انتخاباتی 1968 سخن می گوید. در این میان، ولادیمیر پوتین نیز از هراس اینکه مبادا حلقه به دور روسیه تنگتر شود، دست به اقدامات احتیاط آمیز می زند. او می خواهد مانند آنچه در کره شمالی پیش آمد، پیش از آنکه یک رییس جمهوری آمریکا به تهران سفر کند، در خاورمیانه نقش مهمی بر عهده بگیرد. ایران، جنّی است که از بطری ای که خوب سرش را نبسته بودند، بیرون می آید. تهران بر خلاف روح و هدف پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی عمل می کند اما این به سود نقاط ضعف این پیمان است. اگر بتوان تهران را با فشار مجبور کرد دست از گنجینه میلیاردی بردارد، چه بهتر! اما درباره به راه انداختن جنگ برای نجات یک پیمان پر از ابهام که خود کلمه ای درباره زیر پا نهادنش پیش بینی نکرده است، باید بسیار تأمل کرد. برای حل مشکل، چه بسا وجود یک نیکسون جدید بهتر باشد.
|
|
| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |