the journalist

ژورنالیست

ترجمه

 

ماملتی خشمگین هستیم

اشپیگل

برگردان گلناز غبرائی

 

رئیس پیشین پارلمان اسرائیل«آوراهام بورگ» در گفتگویی با مجله اشپیگل (21 فوریه) ازپیروزی جناح راست درانتخابات و استفاده ابزاری از«هولوکاوست» سخن می گوید.

 

آوراهام بورگ 54سال دارد و از سال 1999 تاسال 2003 سخنگوی مجلس اسرائیل«کنست» بود. پدر او متولد شهر درسدن در آلمان و از بازماندگان هولوکاوست و دردوران مناخیم بگین پست وزارت داشته است. بورگ در کتابش به نام «پیروزی برهیتلر» آنچه را تا امروز در اسرائیل واقعیت مسلم شمرده می شد زیر سئوال می برد.

 

اشپیگل:آقای بورگ،اکثریت مردم اسرائیل به احزاب راستگرا رای دادند و بنیامین نتانیاهو رهبر حزب لیکود بیشترین شانس را برای تشکیل دولت جدید به دست آورد. به عنوان یک چپ اسرائیلی چقدر احساس تنهایی می کنید؟

بورگ:حس می کنم در حال از دست دادن وطن سیاسی، ایدئولوژیک و روانی خود هستم. یک اسرائیلی بازنده، چون بسیاری از هموطنانم تنها راه حل مشکلاتشان را در جنگ می بینند و از همه بدتر اینکه من همیشه یهودی بودن را انسان بودن و جهانی اندیشیدن می دانستم و امروز این را نمی فهمم که چطور یک یهودی می تواند اینطور به زبان نفرت با دیگران سخن بگوید. کاری که بسیاری از هموطنانم می کنند.

 

اشپیگل: دلیل چنین نتایجی در انتخابات چه بود؟

بورگ: جامعه اسرائیل توسط جنبش شهرک نشینان یهودی به گروگان گرفته شده است. ساکنان این شهرک ها خواستار تشکیل فقط یک کشور هستند، یعنی همان برداشت انجیلی از اسرائیل بزرگ و قدرتمند. درست همان طور که فلسطینی ها گروگان حماس اند و آنها هم می خواهند فلسطین بزرگ را براساس قوانین اسلامی بنا کنند و در هر دو جامعه نوعی «عارضه استکهلم»* به چشم می خورد. هم ما و هم آنان از کسانی که ما را به گروگان گرفته اند، هواداری می کنیم.

 

اشپیگل:شما نوشته اید اگر دولت اسرائیل بخواهد عربهایش را بیرون بیاندازد از این کشور مهاجرت خواهید کرد. آیا شروع به بستن چمدان هایتان کرده اید؟

بورگ: نه، من سعی می کنم آرامشم را با کشیدن خط قرمز های جدید حفظ کنم. لیبرمن هنوز رئیس دولت نیست. اوهنوز اکثریت را بدست نیاورده. من هنوز امیدوارم. اجازه بدهید کمی از استعاره استفاده کنم. من شاهد تولد فرزندانم در اتاق زایمان بودم و هر بار از خود پرسیدم چطور می شود که زایشی به این زیبایی با آن همه درد و خون همراه باشد؟

بحران اسرائیل هم می تواند آغاز حرکتی جدید شود. یکی از دلایل موفقعیت لیبرمن، نبودِ آنهایی است که در مقابلش بایستند. شاید نتایج انتخابات ظهور پیشاهنگانی را نوید دهد که وجدان جامعه را نمایندگی کنند. لیبرمن  در واقع بخشی از درد این تولد است. زمان اما با ما همراه نیست. روزهایی که می شد از تشکیل دو دولت، از تلاش برای نزدیکی همه جانبه اسرائیل و یک فلسطین مسئول و منطقی سخن گفت بسر آمده است.

 

اشپیگل: اما حداقل حزب مرکزی کالدیما به رهبری زیپی لیونی بزرگترین فراکسیون را تشکیل می دهد. لیونی می خواهد گفتگو ها را برای تشکیل دو دولت دنبال کند.

بورگ: چطور قادر به این کار خواهد بود وقتی نتانیاهو برمسند ریاست تکیه دارد؟

 

اشپیگل: قرارداد صلح مصر و اسرائیل، به عنوان یکی از مهم ترین مصالحه ها ازاین دست نیز توسط جناح راست پیش رفت.

بورگ:اماایدۀ اصلی آن، یعنی سرزمین صلح، از طرف جناح چپ آمد. راست ها فقط آنرا پیاده کردند.

 

اشپیگل: چپها در اسلو نتوانستند گفتگوهای صلح را به سرانجام برسانند.

بورگ:در اسلو یکی از بهترین نتایج به دست آمد. برای اولین بار هر دو طرف بر اساس ایده تشکیل دو کشور پشت میز مذاکره نشستند. اشتباه اما از آنجا شروع شد که برای تشکیل دولت خودمختار فلسطین به جای آنکه سخن از آشتی دو طرف مخاصمه باشد، پای معاملات ملک و املاک را به میان کشیدند و بعد هم در فاصله گفتگوهای اسلو در سال 1993 و کمپ دیوید در سال 2000 تعداد شهرک های یهودی نشین دو برابر شد. برای فلسطینی ها این شهرک ها به معنای اشغال سر زمینشان است و البته آنها هم در این مدت هیچ تلاشی برای توقف رواج فرهنگ نفرت در مدارس و مساجدشان به عمل نیاوردند. به این ترتیب جنگ و برخورد قهر آمیز تبدیل به یک امر اجتناب ناپذیر گشت.

 

اشپیگل: با پیروزی جناح راست در انتخابات اسرائیل، حرکت یک طرفه نخست وزیر پیشین آریل شارون برای تخلیه شهرک های یهودی نشین در نوار غزه متوقف شد.

بورگ: این ادعا را که در اردوی فلسطینی ها کسی با این حرکت همراهی نمی کند، اهود برک و حزب کارگر پس از شکست مذاکرات کمپ دیوید از خودشان در آوردند. این چپها بودند که ایده ساختن دیوار را طراحی نمودند.

 

اشپیگل: شما خودتان یکی از معروف ترین چهره های حزب کارگر بودید و می توانستید روزی رئیس دولت شوید. چه شد که از کار سیاسی کناره گرفتید؟ 

بورگ: حس می کردم سیاست مرا محدود می کند. اینجا و آنجا مجبور به کنار آمدن می شدم. به جای آنکه به راه حل های جدید بیاندیشم مجبور بودم به فکر کنفرانس مطبوعاتی آینده و پاسخ هایم به خبرنگاران باشم. به اینجا رسیده بودم که اسرائیل چون امپراتوری کارآمد اما بدون رسالتی پیامبر گونه و بدون مسیری مشخص عمل می کند.

 

اشپیگل: دلیلش را شما در کتابتان «تأثیر همه جانبۀ هولوکاوست برشئون زندگی ما» ذکر کرده اید. دراین مورد می توانید توضیحات بیشتری بدهید؟

بورگ: اسرائیل را می توان به کودکی ستم دیده تشبیه کرد که حالا در بزرگسالی به پدری قهار و خشن بدل شده. آیا جامعه ای که به آن شکل وحشتناک رنج کشیده و زیر فشار قرار گرفته آنطور که یهودی ها رنج کشیدند، قادر خواهد بود روزی به این دور باطل پایان دهد؟ خواهد توانست این کابوس را پشت سر بگذارد؟ من به شخصه تلاشم رهایی از شر این کابوس وحشتناک است.

 

اشپیگل: شما می نویسید هولوکاوست در زندگی ما از خدا هم بیشتر حی و حاضر است. این به شکلی نوعی کفر به شمار می رود.

بورگ: چگونه می توان بیان حقیقت را کفر نامید؟ هولوکاوست معیار مقایسه ما شده. نتانیاهو را در نظر بگیرید. او رئیس جمهوری ایران، محمود احمدی نژاد را با هیتلر مقایسه کرده است.

 

اشپیگل: رژیم اسلامی ایران موجودیت اسرائیل را تهدید نمی کند؟

بورگ: چرا، اما وقتی همه چیز با هولوکاوست تعریف می شود نمی توان پیشنهاد رئیس جمهوری جدید امریکا را برای مذاکره با ایران پذیرفت. نمی توان به اقدامات شدید علیه این دولت دست نزد. باید راه هایی پیدا کرد تا جلوی تکرار هولو کاوست گرفته شود. از طرف دیگر مردم ما با مراجعه همیشگی به این موضوع هر گونه معیاری را از دست می دهند. مثلاً می گویند «هرچند حمله به غزه چندان هم خوب نیست ولی ما که آنجا اتاق های گاز به راه نیانداختیم. منطق شان این است که هرچه شبیه هولوکاوست نباشد، مجاز است.

 

اشپیگل: خودتان هم همین طور مقایسه می کنید، مثلاً می نویسید شرایط سیاسی اسرائیل درست مثل شرایط دوران پایانی حکومت وایمار در آلمان است. و یا می پرسید چه تفاوتی میان نعره های فاشیست ها که شعار می دادند «یهودی ها را بیرون بریزید» و فریاد اسرائیلی ها  که خواستار اخراج عرب ها هستند وجود دارد.

بورگ: ما درزبان عبری مثلی داریم که می گوید «لباس های چرکتان را در ملاء عام نشویید» اما رسانه های بین المللی آنچنان ما را زیر نظر دارند که دیگر حتی لباس های چرکمان را در خانه هم نمی شوریم و متأسفانه بویش دارد همه جا راپُر می کند.

 

اشپیگل: شما می نویسید «اسرائیل امروزه در نفرت فزاینده از یهودیان نقش دارد. اگر پدرتان که از بازماندگان هولوکاوست است این جمله را می شنید چه می گفت؟

بورگ: پدرم همیشه اشاره می کرد که دو تا از مهم ترین کتاب ها برای ملت یهود در آلمان منتشر شده است. یکی «کشور نوین عهد عتیق» در مورد اثبات صیهونیسم توسط تئودور هرتزل و دیگری «نبرد من» آدولف هیتلر. آنوقت ها در آلمان رقابتی و حشتناک میان روحیه لیبرال وناسیونالیسمی وحشت انگیز وجودداشت و متأسفانه به پیروزی کابوس ناسیونالیستی منجر گشت. حالا در اسرائیل شاهد همان رقابت هستیم: امیدی بزرگ در برابر کابوسی دیرپا. من ازپدرم آموخته ام که این بار برای پیروزی امید بجنگم.

 

اشپیگل: شما در کتابتان می نویسید «احساس گناه و ترس دائمی ناشی از هولوکاوست باعث شد تا ملتی زیر سلطه جنون آمیز اقدامات امنیتی و برای حفظ خود غالباً در دام جنگهای بی حاصل بیافتد.

بورگ: ما ملتی خشمگین و بسیار پر خاشجو هستیم.

 

اشپیگل: اسرائیل هشت سال راکتهایی را که برسرش می بارید تحمل کرد و پس از آن به حماس اعلام جنگ نمود.

بورگ: پرتاب راکت بر سر اهالی جنوب اسرائیل طبیعتاً غیرقابل دفاع است. اما این نکته را هم نباید فراموش کرد که ما پنج سال از این هشت سال، نواره غزه را در اشغال خود داشتیم. درست است که چندین هزار راکت پرتاب شد. 30 کشته داشتیم و بسیاری نیز از این شرایط به لحاظ روحی صدمات جدی دیدند. اما در عوض، بیش از هزار نفر را کشتیم و یک منطقه بزرگ را ویران کردیم. آیا این پاسخی در خور است؟

 

اشپیگل: اسرائیل به اشغال نوار غزه در سال 2002 پایان داد. اما حماس همچنان به پرتاب راکت ادامه داد. اینطور به نظر می رسد که وزیر امور خارجه پیشین اسرائیل «آبا ابان» درست گفته که «فلسطینی ها هیچ فرصتی را برای از دست دادن فرصتها از دست نمی دهند».

بورگ: ما اسرائیلی ها هم قهرمان از دست دادن فرصتها هستیم. اولش نمی خواستیم با جنبش آزادیبخش فلسطین پشت میزه مذاکره بنشینیم. بعد نشستیم. حالا همین ماجرا با حماس تکرار می شود. یک روز وقتی القاعده سنگرها را در نوار غزه به دست گرفت، خواهیم گفت حماس آنقدرها هم وحشتناک نبود!

 

-------------------------------------------------------------------------------

* «عارضه استکهلم» در روانشناسی به پدیده ای گفته می شود که در آن قربانیان نسبت به کسانی که سبب قربانی آنها می شوند، احساس هواداری و نزدیکی می کنند. نام این عارضه به یک گروگان گیری در بانکی در سوئد باز می گردد که گروگان ها از پلیس بیشتر از کسانی می ترسیدند که آنها را به گروگان گرفته بودند.

 

| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |