|
|||
|
ترجمه |
|||
|
همه چیز بدتر از آن است که فکر می شد پیوتر گنچاروف نووستی
پیوتر گنچاروف مفسر خبرگزاری روسی نووستی در تفسیری (5 دسامبر) به برنامه اتمی رژیم ایران، و تلاش های متناقض روسیه و آمریکا در سالهای گذشته پرداخته است. آنچه او به عنوان دو سناریویی که بر روی میز باراک اوباما قرار گرفته است، معرفی می کند اما همان چیزی است که در تمام سالهای گذشته نیز همواره از آنها سخن رفته است. با این تفاوت که در این سناریوها تغییر اساسی پیش نیامده است، حال آنکه بنا بر آخرین گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی و تحلیل کارشناسان، برنامه اتمی رژیم تهران بسی فراتر از آن است که «همه» فکر می کردند!
نتایجی که از روندهای مربوط به برنامه اتمی ایران توسط گروه تحلیل گران رییس جمهوری آینده آمریکا به دست آمده، بسی بیش از آن غافلگیرکننده است که تصور می شد. بر اساس ارزیابی این کارشناسان آمریکایی، موقعیتی که ایران در تولید و تکمیل یک چرخه هسته ای با آن روبروست (چرخه ای که امکان ساختن بمب اتمی را برای ایران فراهم می آورد) نه اینکه آنگونه که گمان می رفت بد باشد، بلکه بسیار بدتر است. بنا بر تازه ترین اطلاعات این مرکز تحلیلی، برای ما دو راه بیشتر باقی نمی ماند. یا باید با این موضوع که ایران در شش ماه آینده به اندازه کافی اوران برای تولید بمب اتمی خواهد داشت، موافق باشیم، یا اینکه باید منتظر باشیم تا از طریق آژانس بین المللی انرژی اتمی از آن مطلع شویم. دلیل چنین ارزیابی همانا آخرین گزارش سالانه محمد البرادعی، رییس این آژانس است. گروه کارشناسان آمریکایی بلافاصله پس از این گزارش، وضعیت را دریافتند و فورا به دو شاخه بدبین و نسبتا خوش بین تقسیم گشتند. جان بولتون، سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، دیدگاه بدبین ها را نمایندگی می کند و بر این باور است که هیچ چیزی در دنیا وجود ندارد که بتواند ایران را از تصمیم برای تبدیل شدن به یک قدرت اتمی باز دارد. گروه خوش بین ها اما به دنبال یافتن راه نجاتی از طریق دیپلماتیک است. بولتون از این عقیده دفاع می کند که هم جرج دبلیو بوش و هم باراک اوباما در این مورد که یک ایران دارای تسلیحات اتمی برای ایالات متحده مطلقا قابل قبول نیست، بسیار حرف زده اند. لیکن هیچ کدام از آنها از ابزاری که بتواند این موضع را در عمل تحقق بخشد، برخوردار نیست. بعید است اسراییل به مثابه مخالف اصلی وجود یک چرخه کامل هسته ای در ایران تصمیم به حمله علیه تأسیسات اتمی حکومت ملایان بگیرد. به ویژه آنکه اگر قرار باشد آن را تا پیش از بیستم ژانویه، یعنی پیش از شروع دوره ریاست جمهوری اوباما به انجام برساند. گروه خوش بین ها اصل را بر این می گذارند که ایران از نظر ظرفیت های اتمی هنوز چندان توانمند نیست و حکومت ملایان تنها در پی این هدف است که ادعاهای خویش را درباره موقعیت خود به مثابه یک قدرت منطقه ای تحکیم کند. در این صورت، این امکان واقعا وجود دارد که بتوان با ایران درباره مرزهای نفوذش در خلیج فارس به یک توافق رسید. از همین رو به عقیده گروه خوش بین ها، باید به مذاکرات در چهار جهت ادامه داد که عبارتند از: از سر گرفتن روابط سیاسی [آمریکا و ایران]، برنامه اتمی ایران، امنیت منطقه ای و سرانجام حل مسئله اعراب و اسراییل. همه این حرفها درست، ولی... مسکو از مدتها پیش تلاش می کرد کاخ سفید را متقاعد سازد تا یک «نقشه راه» مشابه برای حل مسئله اتمی با ایران در پیش بگیرد. روسیه پیش از این، آن زمانی که ایران هنوز یک عدد سانتریفوژ هم برای غنی سازی اورانیوم نداشت، تلاش کرد تا این تصمیم به عمل در آید. اینک اما تخمین زده می شود ایران چهار تا شش هزار سانتریفوژ داشته باشد. آن زمان از دست رفت. اکنون این پرسش مهم مطرح است آیا در صورتی که رییس جمهوری جدید آمریکا موفق شود مذاکرات مستقیم را با تهران در پیش گیرد، اصلا ایران موافق خواهد بود غنی سازی اورانیوم را متوقف سازد؟ شاید حتی جان بولتون حق داشته باشد هنگامی که می گوید مذاکره کنندگان اتمی بسیار پیش از آنکه تحریم های اقتصادی را علیه ایران به کار بگیرند، باید با یکدیگر به توافق می رسیدند تا می توانستند تهران را با انزوای اقتصادی مجبور به چشم پوشی از غنی سازی اورانیوم سازند. چرا که آن زمان، موضوع بر سر [پیمان] عدم گسترش [سلاح های کشتار همگانی] بود. اینک اما زمان آن فرا رسیده که این پرسش را مطرح کرد: کشور بعدی کدام است؟ کدام کشور منطقه خواهد خواست که از حق خود برای استفاده از انرژی هسته ای جهت «مصارف صلح آمیز» استفاده کند؟! کدام کشور [پس از ایران] یک گام از تولید بمب اتمی فاصله خواهد داشت؟ عربستان سعودی؟ مصر؟ ترکیه؟ بر روی میز رییس جمهوری آینده آمریکا دو سناریو در مورد حل مسئله اتمی ایران قرار گرفته است. نخستین سناریو همانا مذاکرات را همراه با تهدید نظامی تا به عمل درآوردن عملیات نظامی توصیه می کند. سناریوی دوم بر تلاش های دیپلماتیک تأکید می ورزد و تا به رسمیت شناختن ایران به مثابه یک قدرت منطقه ای پیش می رود. پرسش اما اینجاست: آیا باراک اوباما به اندازه کافی وقت خواهد داشت تا بتواند سناریوی دوم را واقعیت بخشد، و آیا به اندازه کافی شهامت خواهد داشت، سناریوی نخست را به عمل در آورد؟
|
|||
|
| © 2001-08 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |